𝕻𝕬𝕽𝕿 6
𝕻𝕬𝕽𝕿 6
این قسمت : اعضا
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
در ذهن هوپی : ک خوابم برد چون خسته بودم
ویو الا ؛: وای چقدر ناز خوابیده خیلی خوشتیپه .... هیی نکنه من عاشق جیهوپم یعنی واقعا خدا کنه دوسم داشته باشه ی روز براش میگم ک دوسش دارم
ویو نویسنده :
الا رفت تمرین نهار گذاشت با گوشی در میرفت ک اعضا به گوشیه هوپی زنگ زدن و گفتن چیکار میکنین و الا جواب داد ک حالش خوبه جیهوپ
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
الا : جیهوپ بیدارشو
جیهوپ : بزار بخوابم الا
الا : پاشو ی چیزی بخور بعد بخواب
جیهوپ : نمیخوام
الا : حداقل پاشو بریم تمرین
جیهوپ : باشه هی چرا پیراهنم بازه
الا : ای خدا از دست تو چون دستمال خیس کشیدم تب داشتی اقای هوسوک
جیهوپ : باشه ممنون
ویو نویسنده :؛
هوپی و الا رفتم تمرین کردن بعد الا گفت ک اعضا زنگ زدن و گفت ک نگفتم تب داشتی سوتی نده
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
جیهوپ : الا نهار چیه
الا : دوکبوکی
جیهوپ : باش
الا : جیهوپ برام ی کار پیش اومد زود میام خونه نهارتو بخور و داروهات رو گذاشتم اونجا بخور
جیهوپ : کجا میری
الا : نگران نباش
جیهوپ: باشه فقط دیر نیایا
الا : باشه زود میام خدافظ
جیهوم : خدافظ
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده ؛:
اینجا الا کرهایه اگه گفتم ایرانیه اشتباه کردم و متاسفم پدرش مجبورش میکنه با پسری ک دوسش نداره ازدواج کنه اونم شوگاس ک خیلی جدیه و الا رو دوس نداره ولی خیلی حساسه روش چون نامزد همن ولی رفته رفته درست میشه الا دید ک شوگا پیام داده باید پیشش انگار شوگا تو توکیو بود و تو تماس اعضا نبود چون دفعهی بعدی رفت پیشش کتکش زد بخاطر همین زود رفت پیشش
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
الا : باز چی میخوای شوگا
شوگا: ادبو احترامت کو دخترهی پرو
الا : مگیم چیکار داری
شوگا : تو برا چی قبول کردی با جیهوپ بیای توکیو
الا : کمپانی گفت مگه نشنیدی
شوگا : گفته ک گفته تو میگفتی من نمیخوام
الا : شوگا همینجا تمومش کن من نمیخوام با تو ازداوج کنم میفهمی عوضی
شوگا : اون روی سگ منو بالا نیار الا
الا : شوگا من نمیخوام باهات ازدواج کنم(با داد)
شوگا : تو بیجا میکنی با من مخالفت میکنی......
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛: الا یهو خیلی عصبانی شد و ی سیلی خوروند تو گوش شوگا و از خون اومد فقط چند قطره
شوگا : الان چی گوهی خوردی ( با ملایمت عصبانی )
الا : شوگا....من....منظوری نداشتم...ب..ب..بخشید شوگا : خودت خواستی بگیرینش
الا : چیکار میکنی شوگا لطفا ولم کن شوگا.....
ویو نویسنده؛: شوگا گفت که بیان الا رو بیارن تو ماشین ببرن خونه .............. رسیدن خونه شوگا.......
شوگا: بزارینش همینجا خودتونم برین
ادم ها : چشم قربان
الا : شوگا توروخدا ولم کن خواهش میکنم لطفا شوگا
شوگا : نه به این راحتیا هم نیس ...........
یاد میگیری دفعه بعدی بدونی رو کی دست میبری بالا
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛:
شوگا موهای الا رو کشید و الا گریه و جیغ میزد شوگا اونو برد اتاق درم قفل کرد و شروع کرد به در اوردن لباسای الا و کارش رو شروع کرد ........
ک خودتون میدونید چیکار کرد اونم شیش ساعت یعنی از ساعت چهار کرده و جیهوپ هم نگرانش شده زنگ زد به الا ولی شوگا نزاشت جواب بده و ساعت یازده بود و هیچ خبری از الا نبود و جیهوپ هم از نگرانی داشت میمرد ک یهو..........
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛:؛
برگردیم به زمان شوگا و الا :
الا بیهوش شده بود و از درد و انقدر جیغ زد شوگا هم داشت مشروب میخورد الا بیدار شد دید شوگا نیس لباساش رو زود پوشید و از درد پشتی رفت گوشیش هم برداشت رفت هتل با کارت درو باز کرد و رفت تو
جیهوپ : تو کجا بودی دختر هان ساعتو نگاه کردی
الا : جیهوپ....... ( شروع کرد به گریه کردن )
جیهوپ : الا من ناراحتت کردم چیشده پرنسس هان
الا : میشه بقلم کنی
جیهوپ : باشه بیا بقلم
ویو نویسنده:؛ الا تو بقل جیهوپ انقدر گریه کرد ک خوابش برد
·.¸¸.·♩♪♫ ◉✿♫♪♩·.¸¸.··.¸¸.·♩♪♫ ◉✿♫♪♩·.¸¸.·
🦋ادامه در پارت 7 🦋
🍁 امیدوارم خوشتون بیاد اگ رمان بده بگید🍁
لایک و کامنت و بازنشر کنید تا نیومدم دم خونتون و میکشمتون 😠🔪🤣
این قسمت : اعضا
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
در ذهن هوپی : ک خوابم برد چون خسته بودم
ویو الا ؛: وای چقدر ناز خوابیده خیلی خوشتیپه .... هیی نکنه من عاشق جیهوپم یعنی واقعا خدا کنه دوسم داشته باشه ی روز براش میگم ک دوسش دارم
ویو نویسنده :
الا رفت تمرین نهار گذاشت با گوشی در میرفت ک اعضا به گوشیه هوپی زنگ زدن و گفتن چیکار میکنین و الا جواب داد ک حالش خوبه جیهوپ
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
الا : جیهوپ بیدارشو
جیهوپ : بزار بخوابم الا
الا : پاشو ی چیزی بخور بعد بخواب
جیهوپ : نمیخوام
الا : حداقل پاشو بریم تمرین
جیهوپ : باشه هی چرا پیراهنم بازه
الا : ای خدا از دست تو چون دستمال خیس کشیدم تب داشتی اقای هوسوک
جیهوپ : باشه ممنون
ویو نویسنده :؛
هوپی و الا رفتم تمرین کردن بعد الا گفت ک اعضا زنگ زدن و گفت ک نگفتم تب داشتی سوتی نده
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
جیهوپ : الا نهار چیه
الا : دوکبوکی
جیهوپ : باش
الا : جیهوپ برام ی کار پیش اومد زود میام خونه نهارتو بخور و داروهات رو گذاشتم اونجا بخور
جیهوپ : کجا میری
الا : نگران نباش
جیهوپ: باشه فقط دیر نیایا
الا : باشه زود میام خدافظ
جیهوم : خدافظ
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده ؛:
اینجا الا کرهایه اگه گفتم ایرانیه اشتباه کردم و متاسفم پدرش مجبورش میکنه با پسری ک دوسش نداره ازدواج کنه اونم شوگاس ک خیلی جدیه و الا رو دوس نداره ولی خیلی حساسه روش چون نامزد همن ولی رفته رفته درست میشه الا دید ک شوگا پیام داده باید پیشش انگار شوگا تو توکیو بود و تو تماس اعضا نبود چون دفعهی بعدی رفت پیشش کتکش زد بخاطر همین زود رفت پیشش
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
الا : باز چی میخوای شوگا
شوگا: ادبو احترامت کو دخترهی پرو
الا : مگیم چیکار داری
شوگا : تو برا چی قبول کردی با جیهوپ بیای توکیو
الا : کمپانی گفت مگه نشنیدی
شوگا : گفته ک گفته تو میگفتی من نمیخوام
الا : شوگا همینجا تمومش کن من نمیخوام با تو ازداوج کنم میفهمی عوضی
شوگا : اون روی سگ منو بالا نیار الا
الا : شوگا من نمیخوام باهات ازدواج کنم(با داد)
شوگا : تو بیجا میکنی با من مخالفت میکنی......
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛: الا یهو خیلی عصبانی شد و ی سیلی خوروند تو گوش شوگا و از خون اومد فقط چند قطره
شوگا : الان چی گوهی خوردی ( با ملایمت عصبانی )
الا : شوگا....من....منظوری نداشتم...ب..ب..بخشید شوگا : خودت خواستی بگیرینش
الا : چیکار میکنی شوگا لطفا ولم کن شوگا.....
ویو نویسنده؛: شوگا گفت که بیان الا رو بیارن تو ماشین ببرن خونه .............. رسیدن خونه شوگا.......
شوگا: بزارینش همینجا خودتونم برین
ادم ها : چشم قربان
الا : شوگا توروخدا ولم کن خواهش میکنم لطفا شوگا
شوگا : نه به این راحتیا هم نیس ...........
یاد میگیری دفعه بعدی بدونی رو کی دست میبری بالا
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛:
شوگا موهای الا رو کشید و الا گریه و جیغ میزد شوگا اونو برد اتاق درم قفل کرد و شروع کرد به در اوردن لباسای الا و کارش رو شروع کرد ........
ک خودتون میدونید چیکار کرد اونم شیش ساعت یعنی از ساعت چهار کرده و جیهوپ هم نگرانش شده زنگ زد به الا ولی شوگا نزاشت جواب بده و ساعت یازده بود و هیچ خبری از الا نبود و جیهوپ هم از نگرانی داشت میمرد ک یهو..........
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
ویو نویسنده؛:؛
برگردیم به زمان شوگا و الا :
الا بیهوش شده بود و از درد و انقدر جیغ زد شوگا هم داشت مشروب میخورد الا بیدار شد دید شوگا نیس لباساش رو زود پوشید و از درد پشتی رفت گوشیش هم برداشت رفت هتل با کارت درو باز کرد و رفت تو
جیهوپ : تو کجا بودی دختر هان ساعتو نگاه کردی
الا : جیهوپ....... ( شروع کرد به گریه کردن )
جیهوپ : الا من ناراحتت کردم چیشده پرنسس هان
الا : میشه بقلم کنی
جیهوپ : باشه بیا بقلم
ویو نویسنده:؛ الا تو بقل جیهوپ انقدر گریه کرد ک خوابش برد
·.¸¸.·♩♪♫ ◉✿♫♪♩·.¸¸.··.¸¸.·♩♪♫ ◉✿♫♪♩·.¸¸.·
🦋ادامه در پارت 7 🦋
🍁 امیدوارم خوشتون بیاد اگ رمان بده بگید🍁
لایک و کامنت و بازنشر کنید تا نیومدم دم خونتون و میکشمتون 😠🔪🤣
- ۵۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط