پارت
پارت 1
ویو دینا :
صبح ساعت ۸ صبح بلند شدم وارد WS شدم و کارم هام رو کردم من خونه جدا داشتم و این رو خیلی دوست دارم که تنهام امروز قرار بود برم فیلیپین معلوم نبود میخوام اونجا چند روز بمونم و کلا یادم رفت که به دیوید بگم برای همین بهش زنگ زدم بعد از اینکه چند تا بوق خورد و بعد دیوید جواب داد
دینا : الو دیوید
دیوید : سلام دینا خوبی
دینا : آره مرسی راستی میخواستم بهت یه چیزی بگم
دیوید : چیزی شده؟؟؟؟
دینا : نه فقط اینکه میخوام بیام فلیپین و معلوم نیست میخوام چند روز بمونم
دیوید : ....
دینا : الو دیوید صدام میاد ؟؟؟؟
دیوید آره صدا میاد فقط شوکه شدم ساعت چند پرواز داری
دینا : دو ساعت دیگه راستی من برم دیگه آماده بشم دوست دارم داداشی میبینمت
دیوید : من دوست دارم میبینمت
ویو دینا :
صبح ساعت ۸ صبح بلند شدم وارد WS شدم و کارم هام رو کردم من خونه جدا داشتم و این رو خیلی دوست دارم که تنهام امروز قرار بود برم فیلیپین معلوم نبود میخوام اونجا چند روز بمونم و کلا یادم رفت که به دیوید بگم برای همین بهش زنگ زدم بعد از اینکه چند تا بوق خورد و بعد دیوید جواب داد
دینا : الو دیوید
دیوید : سلام دینا خوبی
دینا : آره مرسی راستی میخواستم بهت یه چیزی بگم
دیوید : چیزی شده؟؟؟؟
دینا : نه فقط اینکه میخوام بیام فلیپین و معلوم نیست میخوام چند روز بمونم
دیوید : ....
دینا : الو دیوید صدام میاد ؟؟؟؟
دیوید آره صدا میاد فقط شوکه شدم ساعت چند پرواز داری
دینا : دو ساعت دیگه راستی من برم دیگه آماده بشم دوست دارم داداشی میبینمت
دیوید : من دوست دارم میبینمت
- ۲۳۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط