تو رو اونجوری میخوام
تو رو اونجوری میخوام
که صبح، نورِ خودشو از پنجره؛
بیهیاهو، بیدلیل،
فقط برای بودن.
تو رو اونجوری میخوام
که دریا، آغوشِ ساحل رو؛
هر بار دور میشه،
باز به سمتش برمیگرده.
تو رو اونجوری میخوام
که بارون، بوی خاکِ تشنه رو؛
نه از سرِ عادت،
از عمقِ یک نیازِ قدیمی.
تو رو اونجوری میخوام
که قلب، تپیدن رو؛
چیزی فراتر از خواستن،
چیزی نزدیک به زندگی.
و اگر بپرسن چقدر؟
به اندازهی تمامِ راههایی که
به تو ختم میشن؛
به اندازهی تمامِ شعرهایی که
هنوز نتونستن اسمِ تو رو کامل بگن
...♥️🦋
که صبح، نورِ خودشو از پنجره؛
بیهیاهو، بیدلیل،
فقط برای بودن.
تو رو اونجوری میخوام
که دریا، آغوشِ ساحل رو؛
هر بار دور میشه،
باز به سمتش برمیگرده.
تو رو اونجوری میخوام
که بارون، بوی خاکِ تشنه رو؛
نه از سرِ عادت،
از عمقِ یک نیازِ قدیمی.
تو رو اونجوری میخوام
که قلب، تپیدن رو؛
چیزی فراتر از خواستن،
چیزی نزدیک به زندگی.
و اگر بپرسن چقدر؟
به اندازهی تمامِ راههایی که
به تو ختم میشن؛
به اندازهی تمامِ شعرهایی که
هنوز نتونستن اسمِ تو رو کامل بگن
...♥️🦋
- ۱۰۱
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط