♡☆تو فقط مال منی☆♡
♡☆تو فقط مال منی☆♡
P. ⁶
کوک و تهیونگ رفتن منو جیمین فقط بودم و خدمت کار ها خم مرخص شدن
به سمت پله ها رفتم که برم سمت اتاق یهو پا پیج خورد داشتم میوفتادم ک جیمین از پشت گرفتم
منو جیمین چشم تو چشم شده بودیم بعد چن دقیقه به خودم اومدم لعنتی قرق زیباییش شده بودم و نمیتونستم از این همه جذابیتش چشم بردارم هر موقعه میبینمش قلبم به میخاد از دهنم بزنه بیرون اصلا من دارم چی میگم؟ نکنه....... نه..... اصلا..... بیخیالش.......
ویو جیمین
برای چن دقیقه قرق اون چشای زیبا و صورت بی نقسش شدم اخه چرا اینقد خوردنی بود دلم میخاست لبامو....... وایسا... من دارم چی میگم......... ن....... ولش.......
خدمو جمو جور کردم از پله ها رفتم بالا رفتم تو اتاق جیمین هم پشت سرم اومد تو اتاق رفتم سمت کشو لباسا دنبال یه لباس میگشتم ک بپوشمش بلخره پیداش کردم
ا. ت: اممم جیمین *
جیمین: هوم...
ا. ت: برو بیرون لباسمو عوض کنم*(یکم خجالت)
جیمین: همینجا عوض کن*(جدی)
ا. ت: اخــ....
جیمین: گفتم نمیرم همینجا عوض کن*(جدی اعصبانی)
رفتم به سمت حموم درشو باز کردم لباسامو اونجا عوض کردم(عکسشو گذاشم *)
جیمین حوله رو برداشت رفت ب سمت حموم
نشستم رو تخت خیلی خسته بودم ولو شدم رو تخت و ب سقف زل زده بودم ک صدای باز شدن شیر حموم اومد چشمامو بستم و ب شعری ک مامانم برام میخوند فکر میکردم
خیلی دلم براش تنگ شده بود یه جورایی احساس میکردم بیکسم و هیچ کسو ندارم ولی جیمین........ خب مراقبم هست و شاید یکم اخلاق بدی داشته باشه..... ولی همیشه مراقبمه جز اون کسه دیگه ای رو ندارم.....
تو فکرو خیال بودم ک در حوم باز شد جیمین با حوله دور کمرش اومد بیرون چشمم خورد به بازو ها و بدن هیکلیش و سیکس پکاش و او موهای خیسش جلو صورتش خیلی جذاب بود زیر چشمی نگاهش میکردم ک متوجه شد
جیمین: *پوزخنده*به چی نگاه میکنی؟
ا. ت: هن کی من می تو اممم اصلا چی کی
جیمین *خنده*ای توله
ا. ت: وااااا به چی میخندییی*خجالت کیوت اعصبانی *
جیمین: اونجوری نکن خودتو میخورمت
ا. ت:*داره از خجالت اب میشه*
جیمین رفت زو تخت دراز کشید اشاره کرد ک بیا کنارش رفتم کنارش منو سفت از پشت بغل کرد دستشو انداخت درو کمرم منو ب خودش چسبوند بعد چن دقیقه خوابم برد........
خب خب اینم از این پارت ببخشید دیرشد کار داشتم نمیتونستم بزارم🦋🫡
تا پارت بعدی بای بای❤️🩹🍷
کپی ممنوع❌
P. ⁶
کوک و تهیونگ رفتن منو جیمین فقط بودم و خدمت کار ها خم مرخص شدن
به سمت پله ها رفتم که برم سمت اتاق یهو پا پیج خورد داشتم میوفتادم ک جیمین از پشت گرفتم
منو جیمین چشم تو چشم شده بودیم بعد چن دقیقه به خودم اومدم لعنتی قرق زیباییش شده بودم و نمیتونستم از این همه جذابیتش چشم بردارم هر موقعه میبینمش قلبم به میخاد از دهنم بزنه بیرون اصلا من دارم چی میگم؟ نکنه....... نه..... اصلا..... بیخیالش.......
ویو جیمین
برای چن دقیقه قرق اون چشای زیبا و صورت بی نقسش شدم اخه چرا اینقد خوردنی بود دلم میخاست لبامو....... وایسا... من دارم چی میگم......... ن....... ولش.......
خدمو جمو جور کردم از پله ها رفتم بالا رفتم تو اتاق جیمین هم پشت سرم اومد تو اتاق رفتم سمت کشو لباسا دنبال یه لباس میگشتم ک بپوشمش بلخره پیداش کردم
ا. ت: اممم جیمین *
جیمین: هوم...
ا. ت: برو بیرون لباسمو عوض کنم*(یکم خجالت)
جیمین: همینجا عوض کن*(جدی)
ا. ت: اخــ....
جیمین: گفتم نمیرم همینجا عوض کن*(جدی اعصبانی)
رفتم به سمت حموم درشو باز کردم لباسامو اونجا عوض کردم(عکسشو گذاشم *)
جیمین حوله رو برداشت رفت ب سمت حموم
نشستم رو تخت خیلی خسته بودم ولو شدم رو تخت و ب سقف زل زده بودم ک صدای باز شدن شیر حموم اومد چشمامو بستم و ب شعری ک مامانم برام میخوند فکر میکردم
خیلی دلم براش تنگ شده بود یه جورایی احساس میکردم بیکسم و هیچ کسو ندارم ولی جیمین........ خب مراقبم هست و شاید یکم اخلاق بدی داشته باشه..... ولی همیشه مراقبمه جز اون کسه دیگه ای رو ندارم.....
تو فکرو خیال بودم ک در حوم باز شد جیمین با حوله دور کمرش اومد بیرون چشمم خورد به بازو ها و بدن هیکلیش و سیکس پکاش و او موهای خیسش جلو صورتش خیلی جذاب بود زیر چشمی نگاهش میکردم ک متوجه شد
جیمین: *پوزخنده*به چی نگاه میکنی؟
ا. ت: هن کی من می تو اممم اصلا چی کی
جیمین *خنده*ای توله
ا. ت: وااااا به چی میخندییی*خجالت کیوت اعصبانی *
جیمین: اونجوری نکن خودتو میخورمت
ا. ت:*داره از خجالت اب میشه*
جیمین رفت زو تخت دراز کشید اشاره کرد ک بیا کنارش رفتم کنارش منو سفت از پشت بغل کرد دستشو انداخت درو کمرم منو ب خودش چسبوند بعد چن دقیقه خوابم برد........
خب خب اینم از این پارت ببخشید دیرشد کار داشتم نمیتونستم بزارم🦋🫡
تا پارت بعدی بای بای❤️🩹🍷
کپی ممنوع❌
۷.۰k
۲۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.