{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎

𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ¹¹

ساعت تقریبا از ۱۲ گذشته بود با این حال جونگکوک هنوز بیدار بود و درحالی که سرش رو روی سینه تهیونگ گذاشته بود ، بی هدف با یقه لباس تهیونگ بازی می‌کرد

تهیونگ آرام بوسه ای روی سر جونگکوک گذاشت
تهیونگ : شاهزاده کوچولو نمی‌خواد بخوابه ؟
جونگکوک : خوابم نمیاد
با لباس غنچه شده زمزمه کرد و خمیازه ای کشید

تهیونگ آروم خندید و انگشتانش را میان موهای مشکی جونگکوک فرو برد
تهیونگ : مطمئنی خوابت نمیاد ؟!
جونگکوک سرش را به نشانه تایید تکان داد و به بازی کردن با یقه تهیونگ ادامه داد

هرچند زیاد نتونست دوم بیاره و همون‌جوری روی سینه تهیونگ بخواب رفت

تهیونگ درحالی که به چهره آرام جونگکوک خیره شده بود به بوسیدن و نوازش کردنش ادامه داد ، به جورایی از اینکه از قصر اومده بودن بیرون راضی بود چون توی قصر هرگز نمیتونست اینجوری جونگکوک رو در آغوش بگیره

توی قصر اون فقط یه بادیگارد معمولیه که باید از شاهزادش محافظت کنه

.....

با لبخندی مصنوعی وارد سالن مراسم شد ، پادشاهان و ملکه ها با شاهزاده هاشون از کشور های همسایه در مراسم حضور داشتند .

شاهزاده ها ( همشون خانومن ) کاملا مرتب ، آرایش کرده و ذوق زده منتظر شاهزاده جونگکوک بودن ، کاملا بی خبر از اینکه شاهزاده همراه با بادیگاردش از قصر فرار کردن.

همه برای دیدن جونگکوک لحظه شماری میکردن و امیدوار بودن جونگکوک انتخابشون کنه ، به هرحال...کی می‌تونه در برابر اون چشمای گرد تیله ای و اون ظاهر معصوم مقاومت کنه ؟ مگه میشه عاشق اون چشما نشد ؟

پادشاه جئون ( برای اینکه با پادشاهای دیگه قاطی نشه میگم جئون دیگه همون بابای جونگکوک ) آب دهانش را به سختی قورت داد و روی صندلی اش نشست و مهمونی با حرف زدن و مشروب خوردن گذشت

تقریبا یک ساعت گذشت که پادشاه جئون تصمیم گرفت خبر رو بده و خودش رو از این استرس راحت کنه
پ.ج : از همتون ممنونم که امروز به این مراسم اومدین

پادشاه ژاپن لبخندی زد
پ.ژ : خوشحالم که این افتخار نسیبمون شده تا دخترم با شاهزاده جونگکوک آشنا بشه

پ.چ( پادشاه چین ) : اصلا شاهزاده جونگکوک کجا هستن؟
پ.ج : میخواستم در مورد همین صحبت کنم ، خب...متاسفانه حالش خوب نبود ، و...دکتر گفت باید استراحت کنه

همه متعجب به هم نگاه کردن
پ.چ : پس...این مهمونی برای چیه ؟!
پ.ج : متاسفانه بعد از ترتیب دادن مهمونی حالش بد شد

پ.ر ( پادشاه روسیه ) : ما کشورمون رو ول کردیم و چند روز توی راه بودیم تا بیایم اینجا و شاهزاده جونگکوک رو ببینیم اونوقت شما دارین میگین ایشون حالشون خوب نیست ؟!

پ.ج : بله من متوجه هستم ، ولی حال جونگکوک خوب نیست و به شدت سرما خورده
پ.ژ : حالا یعنی چی ؟! باید دوباره برگردیم ؟!

پ.ج : فقط یه چند روز زمان میخواد ، تا اونموقع میتونین اینجا بمونین
پ.ر : پس کشور خودمون چی میشه ؟ نمی‌تونیم همینجوری ولش کنیم که

پ.ج : بله من متوجه هستم اما...واقعا چاره ای نیست
بلاخره بعد از کلی حرف زدن و بحث کردن قرار شد بمونن ، پادشاه جئون به هرکسی یه اتاق با تمام امکانات داد و بعد از رفتن هرکسی به اتاق خودش ، مخفیانه به تمام نگهبانان دستور داد کل شهر رو بگردم و جونگکوک و تخیونگ رو پیدا کنن

...ادامه دارد

میدونم این پارت یکم چرت بود ببخشید دیگه 😂🦦
اون یکی فیکم قرار بود یه پارت بزارم دیروز ولی یهویی رفتیم مهمونی و یادم رفت ببخشید ، احتمالا امروزم نمیتونم بزارمش چون کلا چند خط نوشتم و حس میکنم ایده ای که دارم خوب نیست برا همین اگه کسی ایده ای داره بگه
دیدگاه ها (۱۴)

𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛 𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁸تهیونگ : چطوری خوشگله ؟با شنیدن صدای تهیون...

𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎𝒑𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ پ.ج : یعنی چی که نیس...

𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛 𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁷با خستگی روی کاناپه تقریبا کهنه ولو شد ، ت...

شاهزاده جئون و آقای کیم𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎اولین ق...

ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.Part:¹" شاهزاده. شاهزاده بیدار شوید پدرتان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط