چشم بر چشمان من می زد گره بر روسری

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسری
بودنش یڪ خواب بود و رفتنش ناباوری

من نگاهش می ڪنم او هم نگاهم می ڪند
او برای دل بریدن من برای دل بری

واژه ها را از دهانم یڪ به یڪ دزدید و رفت
سهم من از عشق شعری شد بنام دیگری

عشق یعنی تار موهای تنت می ایستد
هر ڪجا ڪه نام او را روی لب می آوری

در سرم بیهوده رویای پریدن با تو بود
چیست دنیا جز قفس وقتی ڪه بی بال و پری
دیدگاه ها (۴)

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسری بودنش یڪ خواب بود و رفتن...

چشم بر چشمان من می زد گره بر روسریبودنش یک خواب بود و رفتنش ...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــمنـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل بـری...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــمنـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل بـری...

واژه ها را از دهانم یک به یک دزدید و رفتسهم من از عشق شد شعر...

مــن نگاهش می ڪنم، او هــم🍃 🌸 نـگاهــم می ڪنـد او بــراے دل ...

همیشہ #یڪ نفر هست ڪہ #بودنش .. #صداےش .." #نفس " ڪشیدنش ..ا...

می سوزم و لب نمی گشایم که مبادآهی کشم و دلی به در...

.. ‌‌‌مثل گرسنه ای ڪه "به یڪ ڪفه نان ِ ڪپڪ زدهحَمله می ڪُند ...

♥اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللهِ ِالْحُسَیْنِِ(ع)‌‌♥...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط