{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پی کافه دنجی هستم

در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یک مرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
دیدگاه ها (۱۴)

❤مــن❤اخـــم کردن تـــو روبه خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض ن...

یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشمبی‌محکمه زندانی بازوی تو ب...

تو اگر پائیز زردی ٬ واسه من بهار سبزیتو اگر هوای سردی واسه م...

دستان من نمی‌توانندنه ، نمی‌توانندهرگز این سیب را عادلانه قس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط