...
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁸
یونگی به نقطهای نامعلوم خیره شده بود.
یونگی: پس… یعنی اون همه مدت… تو تنها بودی؟
صداش آروم بود، اما بغض خفیفی حس میشد. تهیونگ سرش را تکون داد.
تهیونگ: آره هیونگ. خیلی تنها بودم. فکر میکردم دیگه هیچ وقت اون رو نمیبینم.
یونگی آهی کشید و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد.
یونگی: خیلی سخته… خیلی سخته که یه نفر رو اینقدر دوست داشته باشی و بعد… یه دفعه از دستش بدی. و حالا که برگشته… چالشهای خودشو داره.
کمی مکث کرد و بعد رو به تهیونگ گفت.
یونگی: ولی… تهیونگ، من همیشه دیدم چقدر براش ارزش قائلی. و اینکه حالا داره همه چیز رو به یاد میاره… این خوبه. حتی اگه سخت باشه.
تهیونگ: ممنونم هیونگ. نامجون هم بهم گفت که ممکنه اولش شوکه بشی. ولی واقعاً از حمایتت ممنونم.
یونگی: ما برادریم. همیشه پشت همیم. ولی… چند تا نکته هست که باید بهشون فکر کنیم. اول از همه، چطور میخوایم این موضوع رو به بقیه اعضا بگیم؟ جونگکوک که خیلی بهت نزدیکه. اون چه واکنشی نشون میده؟
تهیونگ: راستش رو بخوای، نامجون گفت بهتره فعلاً به کوکی چیزی نگیم تا برنامه دقیقتری داشته باشیم. اول با تو حرف بزنیم، بعد با بقیه.
یونگی سرشو تکان داد.
یونگی: منطقیه. ولی باید خیلی مراقب باشیم. طرفدارها… اونا عاشق این هستن که ما روی صحنه چطوریم، ولی وقتی پای زندگی شخصی به میون میاد، ممکنه اوضاع فرق کنه. و از همه مهمتر، کمپانی. اونا همیشه نگران وجهه و تصویر ما هستن.
تهیونگ: میدونم. برای همین نامجون گفت باید یه طرح و برنامه درست حسابی برای آقای شین آماده کنیم.
یونگی: درسته. ولی قبل از اون، باید خودمون کاملاً آماده باشیم. این که ا/ت داره
خاطراتش رو به دست میاره، عالیه. ولی این به معنی این نیست که همه چیز به حالت اول برمیگرده. گذشته، گذشتهست. باید طوری جلو بریم که هم به ا/ت آسیب نرسه، هم به رابطهتون و هم به گروه.
نگاهی به تهیونگ انداخت.
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁸
یونگی به نقطهای نامعلوم خیره شده بود.
یونگی: پس… یعنی اون همه مدت… تو تنها بودی؟
صداش آروم بود، اما بغض خفیفی حس میشد. تهیونگ سرش را تکون داد.
تهیونگ: آره هیونگ. خیلی تنها بودم. فکر میکردم دیگه هیچ وقت اون رو نمیبینم.
یونگی آهی کشید و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد.
یونگی: خیلی سخته… خیلی سخته که یه نفر رو اینقدر دوست داشته باشی و بعد… یه دفعه از دستش بدی. و حالا که برگشته… چالشهای خودشو داره.
کمی مکث کرد و بعد رو به تهیونگ گفت.
یونگی: ولی… تهیونگ، من همیشه دیدم چقدر براش ارزش قائلی. و اینکه حالا داره همه چیز رو به یاد میاره… این خوبه. حتی اگه سخت باشه.
تهیونگ: ممنونم هیونگ. نامجون هم بهم گفت که ممکنه اولش شوکه بشی. ولی واقعاً از حمایتت ممنونم.
یونگی: ما برادریم. همیشه پشت همیم. ولی… چند تا نکته هست که باید بهشون فکر کنیم. اول از همه، چطور میخوایم این موضوع رو به بقیه اعضا بگیم؟ جونگکوک که خیلی بهت نزدیکه. اون چه واکنشی نشون میده؟
تهیونگ: راستش رو بخوای، نامجون گفت بهتره فعلاً به کوکی چیزی نگیم تا برنامه دقیقتری داشته باشیم. اول با تو حرف بزنیم، بعد با بقیه.
یونگی سرشو تکان داد.
یونگی: منطقیه. ولی باید خیلی مراقب باشیم. طرفدارها… اونا عاشق این هستن که ما روی صحنه چطوریم، ولی وقتی پای زندگی شخصی به میون میاد، ممکنه اوضاع فرق کنه. و از همه مهمتر، کمپانی. اونا همیشه نگران وجهه و تصویر ما هستن.
تهیونگ: میدونم. برای همین نامجون گفت باید یه طرح و برنامه درست حسابی برای آقای شین آماده کنیم.
یونگی: درسته. ولی قبل از اون، باید خودمون کاملاً آماده باشیم. این که ا/ت داره
خاطراتش رو به دست میاره، عالیه. ولی این به معنی این نیست که همه چیز به حالت اول برمیگرده. گذشته، گذشتهست. باید طوری جلو بریم که هم به ا/ت آسیب نرسه، هم به رابطهتون و هم به گروه.
نگاهی به تهیونگ انداخت.
...
- ۴۷
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط