{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓜𝓸𝓸𝓷𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ♡

♡𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓜𝓸𝓸𝓷𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ♡
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐

باید اطلاعات بیشتری از خوناشام ها کسب میکرد پس گوشیشو گرفت و سرچ کرد: خوناشام ها چه موجودات هستند؟؟؟؟؟
جانداری زنده است که اکثراً از خون انسان‌ها تغذیه می‌کند. خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش بلندی دارند که با آنها از گردن زندگان خون می‌مکند و معمولاً دارای قدرت‌های فرا انسانی از جمله زندگی جاودانه و حرکت سریع‌تر از باد و پرواز و کنترل و نفوذ ذهنی جانداران زنده به‌جز خود خون‌آشام هستند. آنها پوست سفیدی دارند و بسیار سرد هستند
 برای دور کردن خون‌آشام‌ها ازطلسم‌های ویژه‌ای استفاده می‌شود. برای کشتن او یا باید سرش را با شمشیر، چاقو یا وسایل دیگری که تماماً از نقره ساخته شده باشند، از تن جدا کرد یا تکه چوبی را به قلب او فروکرد. و اگر جزوی از خوناشام های اصیل باشند هیچگونه کشته نخواهند ش. گفته شده آنها در آینه نیز دیده نمیشوند.
گوشی را کنار گذاشت و با افکاری مبهم چشمانش گرم شد و به خواب فرو رفت. لِنا همیشه سحر خیز بود ولی انگار چیزی باعث میشد که از خواب دل نکند . چیزی بیش از کنجکاوی ساعت حدود ۱۰ بود لِنا برای پیاده روی به پارک نزدیک عمارت رفت گویی واقعا مالک این مکان خوناشامی تاریخی بوده . سر در پارک با خطی درشت نوشته شده بود پارک خون . بعد ۳ ساعت ورزش و قدم زدن در راه برگشت  وارد کتابخانه شد و  چند تا کتاب خرید و به عمارت بازگشت
لنا کتاب‌ها رو روی میز پهن کرد. چندتا کتاب تاریخ محلی، یکی درباره‌ی افسانه‌های کره ای، و یه کتاب قدیمی با جلد چرمی که توی یه کتابفروشی دست‌دوم پیدا کرده بود: «حکایت‌های ناگفته‌ی سئول»

جلد کتاب خاک خورده بود و بوی کاغذ کهنه می‌داد. لنا ورق زد تا به بخشی رسید که تیترش توجهش رو جلب کرد:

«عمارت شمالی و ساکنان شب»

چند خط اول رو که خوند، نفسش بند اومد:

«عمارت شمالی سئول که امروز به عمارت مهتاب معروف است، در اوایل قرن نوزدهم توسط خانواده‌ای ساخته شد که هیچ‌کس آن‌ها را در روز ندیده بود. همسایه‌ها می‌گفتند شب‌ها نور از پنجره‌ها بیرون می‌زند، ولی صبح‌ها اثری از زندگی نیست. آخرین ساکن شناخته‌شده‌ی این عمارت... زنی به نام جئون می‌سون بود که در سال ۱۹۹۸ آن را به یک زن جوان فروخت.»

لنا کتاب رو محکم گرفت. «مادربزرگ...»

ادامه داد: «جئون می‌سون هرگز ازدواج نکرد و هیچ فرزندی نداشت. اما شایعه شده بود که او عاشق یک...»

کلمه‌ی بعدی پاک شده بود. لنا کتاب رو نزدیک‌تر برد، ولی جوهر کاملاً محو شده بود.

ناگهان صدای آرامی از پشت سرش شنید:

«عاشق یه خوناشام.»

لنا برگشت. جونگکوک کنار پنجره ایستاده بود،  چند دکمه از پیراهن مردانه سفیدش باز بود با موهای حالت گرفته که نور مهتاب انها رو نقره‌ای کرده بود.

«اون هانول نبود که این خونه رو خرید. هانول فقط نگه‌دارنده بود. این خونه مال منه، لنا. من بهت اجازه دادم بیای اینجا.»

《چرا؟ مگه من چه چیز خاصی دارم؟》

اما جونگکوک سکوت کرد انگار منتظر جوابی از خودش بود ولی ........

《اونش دیگه به تو مربوط نمیشه》

《 می سون کی بود؟ چطور عاشق یه خوناشام شد . اون کی بود ؟》

جونگکوک نگاهش رو از لنا دزدید و رفت سمت قفسه کتاب. انگشتاش رو آروم روی جلد یه کتاب کهنه کشید.

« جئون می‌سون... خواهر من بود.»

لنا خشکش زد. «خواهرت؟ پس تو چطور یه خوناشامی؟...»

«من اون موقع توی این عمارت زندگی می‌کردم. می‌سون تنها انسانی بود که از وجود من خبر داشت. ۱۳ سال از من کوچیک‌تر بود، من طی اتفاقی به خوناشام تبدیل شدم ولی می سون نه اون انسان بود. هر شب می‌اومد این کتابخونه، برام کتاب می‌خوند، از روزش می‌گفت و.....»

مکث کرد. صداش یه کم لرزید.

«یه شب بارونی، مثل امشب، بهم گفت عاشق یه خوناشام شده. من بهش گفتم نشدنیه. خوناشام و انسان... آخرش خوب نیست. ولی اون گوش نکرد.»

لنا آروم پرسید: «پس چی شد؟»

جونگکوک برگشت و بهش نگاه کرد. چشمان تاریکش پر از غم بود.

«اون شب که هانول مادربزرگت. و یا بهتره بگم بهترین دوستم اومد این خونه رو بخره، می‌سون مریض بود. تب شدید داشت. من نتونستم جلوی خودم رو بگیرم... خونش رو خوردم تا نجاتش بدم میخواستم تبدیلس کنم. ولی  نکردم. اون خودش نخواست..»

«چند روز بعد... مرد.»

سکوت سنگینی توی کتابخونه پیچید. لنا نمی‌دونست چی بگه.

جونگکوک ادامه داد: «هانول . می‌سون رو میشناخت. بهش قول داده بود از این عمارت مراقبت کنه و مواظب من باشه که آدم های بی گناه رو نکشم. و تو...... تو دقیقاً شبیه می‌سونی. و با یک تفاوت که خیلی شجاع و زیبا هستی.»

لنا نفس عمیقی کشید. « ممنونم ولی من خواهرت نیستم، جونگکوک.»

«می‌دونم. به خاطر همینم هست که باید بری. فردا صبح.» 🖤
دیدگاه ها (۰)

دوستان گلمممم.دو پارت از رمان مهتاب خونین آپلود کردم امیدوار...

♡𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓜𝓸𝓸𝓷𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽♡𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏شب بود و باران تند تند می‌زد به شیشه‌...

هِیلی و آلایژا🛐قفلی زدم روی سریال و اهنگش😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط