پیچیده عطر وبوی تو در ،گاه گاه من
پیچیده عطر وبوی تو در ،گاه گاه من
ای عشق.. ای بهانه ی صدها گناه من
در انزوای وادی کنعان نشسته ام
شاید تو را کسی بسپارد به چاه من
وابسته است گوشه ی ابرو به چشم تو
وابسته تر ولی به نگاهت نگاه من
سنگی به ماه میزنم و آه میکشم...
صد آه میکشد تن برکه از آه من.....
گر فارغ از خیال تو من شاعری کنم
فارغ نمیشود غزل پا به ماه من!
مابین واژگان خودم دفن میشوم
روزی عبور میکنی از بارگاه من!....
ای عشق.. ای بهانه ی صدها گناه من
در انزوای وادی کنعان نشسته ام
شاید تو را کسی بسپارد به چاه من
وابسته است گوشه ی ابرو به چشم تو
وابسته تر ولی به نگاهت نگاه من
سنگی به ماه میزنم و آه میکشم...
صد آه میکشد تن برکه از آه من.....
گر فارغ از خیال تو من شاعری کنم
فارغ نمیشود غزل پا به ماه من!
مابین واژگان خودم دفن میشوم
روزی عبور میکنی از بارگاه من!....
- ۹۰۱
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط