{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگران من نباش

نگران من نباش
دست‌هایم را
به از دست دادن عادت داده‌ام ..
گروهی پرنده می‌آیند،
گروهی پرنده می‌روند،
وَ تنها
پرنده‌ای از کوچ می‌ماند،
که پرواز را نمی‌داند ..


لیلا کردبچه
دیدگاه ها (۳۰)

آمده بود مرا با خود ببردمثل سیل،مثل توفان...او فرونشسته و من...

گاهی می خندمگاهی گریه می کنمگریه اما بیشتر اتفاق می افتدبه ه...

.مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم ن...

بشوم یا بشوی یا بشود عاشقِ تودلِ بیچاره ی من عاشق و بیمار شد...

‌آه اگر آزادی سرودی می‌خواندکوچکهم چون گلوگاه پرنده‌ای،هيچ ک...

سرانجام برای هرکس در زندگی لحظه‌ای پیش خواهد آمد که به تنهای...

گاهی زندگی آن‌طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود…آدم‌ها می‌آیند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط