برف می بارید و ما آرام،

برف می بارید و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.
چه شکایت های غمگینی که می کردیم،
یا حکایت های شیرینی که می گفتیم.
هیچکس از ما نمی دانست
کز کدامین لحظه شب کرده بود این باد برف آغاز.
هم نمی دانست کاین راه خم اندر خم
بکجامان می کشاند باز.
•شعر از شاملو
دیدگاه ها (۰)

راز خون پارت ۱۲

یور : آنیا... تو زیباترین چیزی هستی که تا به حال دیده‌ام.لوی...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

{محکوم به لمس } part ۲۹ 杂交种 آرو با لباس تمرینی و موهای که د...

🔴آیا دزدیدن ابرها ،صحت دارد ⁉️1⃣قسمت اول سرقت ابرها صحت دارد...

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

Yuna and school number 7 (part ¹⁵) (The End) ...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

برف می بارید...👌❤🍁

برف می بارید و ما آرام،گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط