اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود ....
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود ....
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود .....
مژگان کشید رشته بسوزن ولی چه سود .....
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود ....
دیگر شکسته بود دل و در میان ما .....
صبحت به جز حکایت سنگ و سبو نبود .....
او بود در مقابل چشم ترم ولی .....
آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود .....
حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت ....
با روی زشت , زیور گوهر نگو نبود ....
ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است .....
عطری نماند از گل رنگین که بو نبود ....
آزادگان به عشق خیانت نمی کنند ....
او را خصال مردم آزاده خو نبود ....
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار .....
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود .....
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود .....
مژگان کشید رشته بسوزن ولی چه سود .....
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود ....
دیگر شکسته بود دل و در میان ما .....
صبحت به جز حکایت سنگ و سبو نبود .....
او بود در مقابل چشم ترم ولی .....
آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود .....
حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت ....
با روی زشت , زیور گوهر نگو نبود ....
ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است .....
عطری نماند از گل رنگین که بو نبود ....
آزادگان به عشق خیانت نمی کنند ....
او را خصال مردم آزاده خو نبود ....
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار .....
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود .....
- ۴۴۶
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط