مست چشمانت شدم

مست چشمانت شدم
در انتهای این غزل

و گرفتار دو‌چشمت
بوده ام من از ازل

اینچنین شیدایی و عاشق
کشی حقم نبود

پس چرا بازم اسیرت
گشته ام در این غزل
دیدگاه ها (۱)

از تو چه پنهان گاهی برایم آنقدر خواستنی میشوی که شروع میکنم ...

بے تو اما عشق بے معناستمے دانے ؟دست هـــایم تا ابد تنهــاستم...

من به همه ی روزهای هفته محتاجمبه تمام ساعت هایش...باتمام جزئ...

رنگ سال گذشته را داردهمه‌ی لحظه‌های امسالمسیصد و شصت و پنج ح...

از تو می گویم غزل با این دل شیدایی امشاعر چشم فریبا ، خالق ز...

ای که چشمان تواز افسانه هم زیباتر استدرنبودت عاشقت از مرگ هم...

از تو می گویم غزل با این دل شیدایی امشاعر چشم فریبا ، خالق ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط