{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلمم باز هوای تو به جانش افتاد

قلمم باز هوای تو به جانش افتاد
لذت از تو نوشتن به سرش باز افتاد

بازهم عصر غم و غصه و بی حوصلگی
قلمم عطر حضورت به رگش باز افتاد

رج به رج قایفه اش ازتوو این فاصله هاست
خون جگر شد دل ما تا که به دامش افتاد

خسته از این همه تکرار خدایا کافیست
موج طوفان زده شد ،شعر به نامش افتاد

پشت این پنجره ها رنج عظیمیست گلم
قلمم باز هوای تو به جانش افتاد...... #امیر_اخوان
دیدگاه ها (۲)

رسیدن برای من تنها یک معنی داردآغوش تو........

زندگی همینه :انتظار یه آغوش بی منت …یه بوسه بی عادت …یه دوست...

دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبریتیرمژگان میزنی ازدیده وجان...

هُرم آغوش تو تا عمق وجودم جاریست طعم شیرین لبت عامل شب بیدار...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط