PART
PART:¹⁰
خواست پیک دوم رو بنوشه که صدای گریه آشنایی شنید درست حدث زده بود آت بود ! خیلی عصبی بود دستش رو محکم روی میز کوبوند که همه به طرفش برگشتن
کنترلی رو از توی جیبش در اورد و فشار داد تا میله ای که روی پا های دخترک بود بیشتر بسوزونه پاهاش رو
- صدای صدای گریه آته نه ؟ ( نگران )
وقتی نامجون دکمه روی کنترل رو فشار داد گریه آت قطع شد و نامجون خونسرد لب زد
√ نه جین میشنوی که قطع شده خیلی حساسی یا شرابت رو بخور
ویو جین
حس میکنم یه چیزی درست نیست
حس میکنم نامجون داره بهم دروغ میگه اون درست میگفت من روی آت خیلی حساس بودم اما نمیدونم چرا با حرف هاش رام میشدم شاید چون ازش میترسیدم البته اون رفیقمه چرا باید بهم دروغ بگه از افکارم اومدم بیرون و به خوردن مشروبم ادامه دارم
( دوستان جین به نامجون اعتماد داره برای همین کاری نمیکنه )
ویو آت
اون عوضی من و تهدید به مرگ میکنه بدنم از سفیدی تبدیل شده بود به رنگ قرمز دیگه حتی گریمم نمیومد نمیدونم شاید از روی غرور بود ولی وقتی از اتاق رفت بیرون چند دقیقه بعدش دیگه نتونستم و خودم و خالی کردم و زار زار گریه میکردم که یهو حس کردم درد میله ای که روی پاهام بود داره بدتر میشه از درد ساکت شدم و دستم و محکم گاز میگرفتم از درد که با صدای وحشتناکی از افکارم اومدم بیرون و یکی محکم زد تو سرم
ادامه دارد
سلام سلام قشنگام
از لایک ها و بازنشر ها راضیم ممنونم واقعا کیوتام ولی کامنت ها نرسیده بود ولی اشکالی نداره 🎀
حمایت یادتون نره ✨
خواست پیک دوم رو بنوشه که صدای گریه آشنایی شنید درست حدث زده بود آت بود ! خیلی عصبی بود دستش رو محکم روی میز کوبوند که همه به طرفش برگشتن
کنترلی رو از توی جیبش در اورد و فشار داد تا میله ای که روی پا های دخترک بود بیشتر بسوزونه پاهاش رو
- صدای صدای گریه آته نه ؟ ( نگران )
وقتی نامجون دکمه روی کنترل رو فشار داد گریه آت قطع شد و نامجون خونسرد لب زد
√ نه جین میشنوی که قطع شده خیلی حساسی یا شرابت رو بخور
ویو جین
حس میکنم یه چیزی درست نیست
حس میکنم نامجون داره بهم دروغ میگه اون درست میگفت من روی آت خیلی حساس بودم اما نمیدونم چرا با حرف هاش رام میشدم شاید چون ازش میترسیدم البته اون رفیقمه چرا باید بهم دروغ بگه از افکارم اومدم بیرون و به خوردن مشروبم ادامه دارم
( دوستان جین به نامجون اعتماد داره برای همین کاری نمیکنه )
ویو آت
اون عوضی من و تهدید به مرگ میکنه بدنم از سفیدی تبدیل شده بود به رنگ قرمز دیگه حتی گریمم نمیومد نمیدونم شاید از روی غرور بود ولی وقتی از اتاق رفت بیرون چند دقیقه بعدش دیگه نتونستم و خودم و خالی کردم و زار زار گریه میکردم که یهو حس کردم درد میله ای که روی پاهام بود داره بدتر میشه از درد ساکت شدم و دستم و محکم گاز میگرفتم از درد که با صدای وحشتناکی از افکارم اومدم بیرون و یکی محکم زد تو سرم
ادامه دارد
سلام سلام قشنگام
از لایک ها و بازنشر ها راضیم ممنونم واقعا کیوتام ولی کامنت ها نرسیده بود ولی اشکالی نداره 🎀
حمایت یادتون نره ✨
- ۷۰۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط