{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی است دیگر...

آدمی است دیگر...
یک کاسه ای دارد به نام کاسه محبت
که بر خلاف کاسه صبرش باید هر چند وقت یک بار پر شود...
مدام از قصد کارهایی میکند،که از طرف کسی محبتی،دلگرمی،دلخوشی ببیند،حالا طرف چه آشنا باشد چه غریبه...
مثلا میگوید کاش میشد بمیرم که با هر بار شنیدن جمله خدا نکند دلش گرم این شود که هنوز در این دنیا کسانی هستند که بودن او برایشان مهم باشد و رفتن او غم انگیز...
آدمی بدون محبت میشکند
آدمی بدون محبت میمیرد
خدا کند کاسه محبت هر کسی مدام پر شود و کاسه صبرش خالی باشد
دیدگاه ها (۶)

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف استحیثیت این باغ منم؛ خار و خس...

دوباره صبح زیبایی رسیدهدوباره سر زد از مشرق سپیدهعجب نقشی زد...

گاهی فقط میخواهی بروی واز همه دور شویخیلی دورنه که کم آورده ...

‌مــــــــــادر یعنی : معــــــرفت ، گذشـــــــت ، محبــــــ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐والریا با یاد کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط