{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

-با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی"

گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی
دیدگاه ها (۲)

عاقبت عاشق شدم،تقصیردریا بود و تو موجهای قلب من تعبیر دریا ب...

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا ؟ مثل باران ، تند میبارم نم...

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده مضطرب بر حال من دیگر خود ...

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان داردبدن یخ زده ام حالِ پریشان دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط