جسمی شکسته روحی پر از خراش
جسمی شکسته، روحی پر از خراش
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دلشکستگی، اقرار بیکسی ست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...
تقصیر تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدی، من خواستم نشد
درگیر عادتم سرگرم خود شدن
در مرز یک سقوط، دیگر نه تو نه من...
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بیا ببین
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همین!
شکل خودم شدم... تلخ و بدون رحم
در انتهای خویش، حال مرا بفهم
شکلی شبیه خود، با چشم گریه سوز
باور نمیکنم، آئینه را هنوز...
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دلشکستگی، اقرار بیکسی ست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...
تقصیر تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدی، من خواستم نشد
درگیر عادتم سرگرم خود شدن
در مرز یک سقوط، دیگر نه تو نه من...
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بیا ببین
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همین!
شکل خودم شدم... تلخ و بدون رحم
در انتهای خویش، حال مرا بفهم
شکلی شبیه خود، با چشم گریه سوز
باور نمیکنم، آئینه را هنوز...
- ۱.۰k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط