{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی
گفتم پرستویی که هرجا مینشیند لانه می‌سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری است باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد




📝 فاضل_نظری

.
.
.
#شعر_فارسی
#شعر_و_ادب_فارسی
دیدگاه ها (۰)

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبی ست که من اینهمه بی ...

گاه برگشت دوباره ، گاه بخشیدن خطاستزخم بعضی چیزها ، درمان ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط