{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه آتش بر گونه رز

"بوسه آتش بر گونه رز"
part 19

غذاشون تموم شده بود و از رستوران اومدن بیرون و سوار ماشین شدن و سمت خونه میرن.
تهیونگ رو صندلیش لم داده بود و با چشم های خواب الود به نیمرخ جونگکوک که رانندگی میکرد خیره شده بود. نگاهش رو دست رگ دار جونگکوک که یه دستی فرمون رو گرفته بود سر میخوره و به این پی میبره که جفتش چقدر جذابه!
جونگکوک نگاهی به چشم های خواب الود تهیونگ میندازه:
- خوابت میاد؟
تهیونگ نگاهشو از دست های جونگکوک میگیره و به رو به روش میده:
- اره
- بخواب تا برسیم. میخوای کتمو بندازم روت؟
تهیونگ سرش رو به منفی تکون میده:
- نمیخوام بخوابم..میخوام باهات حرف بزنم..حرف زدن باهات Leذت بخشه برام!
- خب بیا حرف بزنیم..درمورد چی حرف بزنیم حالا؟
تهیونگ از پنجره به بیرون نگاه میکنه:
- مشکل همینه..نمیدونم در مورد چی حرف بزنیم!
- درمورد گذشته هامون حرف بزنیم؟
- عوم...گذشته من که تعریفی نداره..ولی تو تعریف کن
- منم اونقدرا هم که فکر میکنی گذشته خوبی ندارم..پدرم همیشه بهم دستور میداد درست رفتار کن
- خوبه حداقل پدرت بهت توجه میکرد که بهت دستور بده
- میشه یه سوال بپرسم؟
- هوم
- پدرت چرا نسبت بهت اینجوریه؟
تهیونگ شونشو بالا میندازه:
- نمیدونم خودمم...شاید چون پسر ایده آلش نیستم!
- خب شاید مشکل از اونه..از نظر من تو خیلی استعداد داری باهوشم هستی خیلیم خوشگلم هستی!
- واقا؟ من دقیقا استعدادم چیه؟
- خیلی چیزا شایدم بهتر از من باشی! من قراره فردا جشن رهبر شدنمو بگیرم اونجا به همه نشون میدم استعداد داری یا نه
- ینی چی؟ فردا جشن توعه چه ربطی به من داره؟
- من قراره تورو به عنوان جانشین بعدی انتخاب کنم و الانم تو به عنوان جفت من خیلی مقام بالایی داری!
چشای تهیونگ درشت میشن:
- جانشین بعدی تو؟؟ شوخی میکنی؟؟ من نمیخوام اینو...چرا من؟ خب بچت میتونه جانشین شه!
-اره جانشین بعدی من میشی..اون موقع که بچه دار شدیم وقتی بزرگتر شد اون موقع میشه جانشین منو تو
- ولی من نمیخوام جانشین شم یه جفت هیچوقت نمیتونه جانشین جفتش بشه..
- چرا نمیخوای هیچ کاری برای من نشد نداره ولی خب چیکار دوست داری برات انجام بدم؟ هوم؟
- تنها کاری که ازت میخوام اینه که مثل یه جفت باهام رفتار کنی و عاشقانه منو بپرستی همینو فقط ازت میخوام همین!
جونگکوک دست ازادش رو رو دست تهیونگ میزاره و دست هاش رو میبوسه:
- بهت قول میدم تا آخر عمرم عاشقانه دوستت داشته باشم و نگه دارت باشم!
تهیونگ به دست هاش که بین دست های جونگکوک بود و جونگکوک همش میبوسیدش نگاه میکنه و لبخندی میزنه:
- منم همین قول رو بهت میدم!
جونگکوک لبخندی میزنه و دیگه حرفی بینشون رد بدل نمیشه تا اینکه میرسن به خونه و داخل میشن.
- خیله خب بریم رو taخت رامیون با زرده تخم مرغ رو اجرا کنیم!
تهیونگ نیشخندی میزنه:
- خیله خب بریممم
و با شتاب از پله ها بالا میره و میپره تو اتاق.
:)💜
جونگکوک: @dian.kookv
دیدگاه ها (۶)

جاست پرنسس تهیونگ »»»»»»

جیکوک شیپرا رو هیچوقت درک نکردم..خب واضحه که تهکوک کاپلن این...

مرده جذابمون:))

یونگی نه تنها خودش بلکه ورژن دخترش هم گااادهه بقیه کنسلن

خبمیخوام توی یه جمله بهت بگمآجی رو مخ مهربونم عاشقتمدارم با ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 23جونگکوک ماگ های قهوشون رو میاره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط