{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از هم می‌درم این پرده‌ی تزویر را

یک روز از هم می‌درم این پرده‌ی تزویر را
یک روز می‌پیچم به هم سررشته‌ی تقدیر را

آیینهٔ دل بشکنم تا وقت دیدار رخش
صدبار حک سازم به دل تکرار این تصویر را

در حلقهٔ دیوانگان، پیرِ خرد، بَهرِ نشان
پیچید دور گردنم این حلقهٔ زنجیر را

در مذهب آیینه‌ها جایی ندارد کینه‌ها
برخیز و برچین از جبین این ظلمت شب‌گیر را

ای ریسمان! حلّاج را از دار بالاتر بکش
بر سر در خورشید زن، تندیسهٔ تکبیر را

می‌گفت گل با بلبلی اینجا نمی‌لرزد دلی
در دشنهٔ منقار زن، گلبانگ بی‌تاثیر را

یادش‌بخیر آن صبحدم دستانمان در دست هم
آهسته می‌گفتی به من آن خواب بی‌تعبیر را

در حسرت یک نالهٔ مستانه‌ام ارفع، ولی
هرگز نمی‌خواهم دگر میخانهٔ بی‌پیر را
دیدگاه ها (۰)

من با تو زندگی نکنم پیر می شوم بی تو من از جوانی خود سیر می ...

وقتی نقد می کنی و تهدیدت می کنند وقتی نقد می کنی و به تو فحش...

کل کل شاعری : موضوع بوسه مهدی ذوالقدر:در کوچه خلوت بدوی می‌ب...

یکم طولانی و شعرهای قشنگیهچند وقت قبل یک رباعی گذاشتم توی g...

🫧𝔸𝕐𝕊𝕌ℕ🫧✶🩵✶🤍✶🩵✶🤍✶🦋♡قـلـبــ رو قـرمـز کـنـ♡🫧𝔸𝕐𝕊𝕌ℕ🫧✶🤍✶🩵✶🤍✶🩵✶🪼~ف...

سند عزل پزشکیان ملعون

#عمار_داره_این_خاک_حامد_زمانی#ما_تا_آخر_پای_آرمان_های_انقلاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط