📍دلنوشتهی حامد سلطانی مجری تلویزیون برای آقای شهید در ش
📍دلنوشتهی حامد سلطانی مجری تلویزیون برای آقای شهید در شب عاشورا
▪️آقا سلام
روضه دعوت کرده بودید آمدیم نبودید! سخت دلمان گرفت....
بر آتش کهنهی دلمان دمیدند انگار ابر شدیم باران شدیم باریدیم روضه خوان میخواند و ما چشممان میسرید به سمت آنجا که.....
تا چشم کار میکرد جایتان خالی بود راستش روضه های محرم نجاتمان داد آقا! صد و چند روز بغض هامان رسوب کرده بود در گلو؛ بین عاشورای محرم ۶۱ هجری قمری و عاشورای رمضان ۱۴۰۴ هجری خورشیدی هی رفتیم و آمدیم
و هی به خودمان نهیب زدیم که ان كنت باكي الشيء فابك للحسين شانه تکاندیم که سبک تر شویم که تاب بیاوریم این روزهای پر از حیرانی را که مهیای روزهای پس از عاشورا شویم.
که تازه اول ماجراست در روزهای بعد از نبودنت دعا کن برای مردمت...
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
▪️آقا سلام
روضه دعوت کرده بودید آمدیم نبودید! سخت دلمان گرفت....
بر آتش کهنهی دلمان دمیدند انگار ابر شدیم باران شدیم باریدیم روضه خوان میخواند و ما چشممان میسرید به سمت آنجا که.....
تا چشم کار میکرد جایتان خالی بود راستش روضه های محرم نجاتمان داد آقا! صد و چند روز بغض هامان رسوب کرده بود در گلو؛ بین عاشورای محرم ۶۱ هجری قمری و عاشورای رمضان ۱۴۰۴ هجری خورشیدی هی رفتیم و آمدیم
و هی به خودمان نهیب زدیم که ان كنت باكي الشيء فابك للحسين شانه تکاندیم که سبک تر شویم که تاب بیاوریم این روزهای پر از حیرانی را که مهیای روزهای پس از عاشورا شویم.
که تازه اول ماجراست در روزهای بعد از نبودنت دعا کن برای مردمت...
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
- ۸۷
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط