رفتی و خلوت من همدم‌ رویای تو شد

رفتی و خلوت من همدم‌ رویای تو شد

همسفر با دل من آن رخ زیبای تو شد

گفته بودم که دگر شرح غم دل ندهم

حالیا غصه و غم بر دل من جای تو شد

با همه سردی رفتار تو بر پیکر من

نازنین روز و شبم در پی سودای تو شد

تا شدم‌طفل دبستان تو ای گوهر جان

دوری و جور و جفا چوب الفبای تو شد

بال و پر سوخته ام از اثر آتش عشق

همچو پروانه دلم واله و شیدای تو شد

گر چه با بیخبری جان و دلم آزردی

روز و شب بر لب من نام تو نجوای تو شد

شده انگشت نما در همه جا در همه شهر

از همان دم که دلم عاشق و رسوای تو شد
دیدگاه ها (۰)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهماز دو...

عاشقانه

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

من نمی دانم چرا این دل شده رسوای توآشنای هر شب من، من شدم ش...

کاش باشم‌ مثل تو رسوای دل تا بسوزم در هوای نای دلآتشی در خرم...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط