سناریو ~
سناریو ~
~ سناریو ~
وقتی سرت داد میزنن ( به عنوان برادر بزرگترت
( وقتی شوگا داد زد خیلی ترسیدی و دستات میلرزیدن)
شوگا: ببینم حالت خوبه!؟؟ببخشید ترسوندمت ( بغض)
ات: .... مهم نیس داداشی بغض نکن
جیمین: ببخشید...به خدااا عصبانی شودم حواسم نبود فوبیا داری.... ببخشید ( گریه شدید)
ات: باشه داداشی آروم باش
جیمین: فداتشمممم
جیهوپ: سانشتاینم....ببخشید نباید سرت داد میزدم ( گریه)
تهیونگ: ( خواست بغلت کنه که امدی عقب)
تهیونگ: فداتشمم....اینطوری نکن... ببخشید سرت داد زدم ( گریه)
کوک: ببینم ترسیدی؟!.... ببخشید فداتشمم دست خودم نبود عصبانی شودم ( گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی خوبم
جونگکوک: قربونت بشم من 🥺
نامجون: مث شوگا
جین :مث کوک( بخاطر کمبود ایده )
حمایت 🥲💐
نظرتون رو بگین 🙂؟
ببخشید چند مدت بود نبودم
~ سناریو ~
وقتی سرت داد میزنن ( به عنوان برادر بزرگترت
( وقتی شوگا داد زد خیلی ترسیدی و دستات میلرزیدن)
شوگا: ببینم حالت خوبه!؟؟ببخشید ترسوندمت ( بغض)
ات: .... مهم نیس داداشی بغض نکن
جیمین: ببخشید...به خدااا عصبانی شودم حواسم نبود فوبیا داری.... ببخشید ( گریه شدید)
ات: باشه داداشی آروم باش
جیمین: فداتشمممم
جیهوپ: سانشتاینم....ببخشید نباید سرت داد میزدم ( گریه)
تهیونگ: ( خواست بغلت کنه که امدی عقب)
تهیونگ: فداتشمم....اینطوری نکن... ببخشید سرت داد زدم ( گریه)
کوک: ببینم ترسیدی؟!.... ببخشید فداتشمم دست خودم نبود عصبانی شودم ( گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی خوبم
جونگکوک: قربونت بشم من 🥺
نامجون: مث شوگا
جین :مث کوک( بخاطر کمبود ایده )
حمایت 🥲💐
نظرتون رو بگین 🙂؟
ببخشید چند مدت بود نبودم
- ۷۲
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط