همیشه از بیان کردنِ احساسم به کسی واهمه و ترس داشتم ،
همیشه از بیان کردنِ احساسم به کسی واهمه و ترس داشتم ،
ترسِ اینکه اگه دوسم نداشته باشه چی؟
اگه کلِ احساسم و عشقم نسبت بهش یک طرفه باشه چی؟
اگه کُلِ راه رو اشتباه اومده باشم ،
دیگه با چه رویی برگردم؟
اما گاهی همین نگفتن ِ کار دستت میده.
اینقدر نمیگی که طرف مقابلت از دوست داشتنِ شخص دیگه تو زندگیش میگه و برات تعریف میکنه!!
اون لحظه شاید دلت بخواد که داد بزنی و حست رو بهش بگی ،
اما گاهی ،
بعضی حرف هارو نمیشه به زبون اورد و فقط باید گریشون کرد!!
هیچوقت احساسم رو به زبون نیوردم به خاطرِ ترسِ از دست دادنش!!
اما بعد به این نتیجه رسیدم که
اصلا نداشتمش
که بخوام از دستش بدم!
ترسِ اینکه اگه دوسم نداشته باشه چی؟
اگه کلِ احساسم و عشقم نسبت بهش یک طرفه باشه چی؟
اگه کُلِ راه رو اشتباه اومده باشم ،
دیگه با چه رویی برگردم؟
اما گاهی همین نگفتن ِ کار دستت میده.
اینقدر نمیگی که طرف مقابلت از دوست داشتنِ شخص دیگه تو زندگیش میگه و برات تعریف میکنه!!
اون لحظه شاید دلت بخواد که داد بزنی و حست رو بهش بگی ،
اما گاهی ،
بعضی حرف هارو نمیشه به زبون اورد و فقط باید گریشون کرد!!
هیچوقت احساسم رو به زبون نیوردم به خاطرِ ترسِ از دست دادنش!!
اما بعد به این نتیجه رسیدم که
اصلا نداشتمش
که بخوام از دستش بدم!
- ۳.۴k
- ۰۶ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط