{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم.

دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم.

بزرگ شدم،

خود عروسکی شدم،

آنقدر بازی ام دادند

که قلبم با تکه پارچه های رنگارنگ وصله خورده است…

لااقل، تو دیگر قلب پارچه ای ام را پاره نکن ...
دیدگاه ها (۱)

پاهـایم را که درون آب مـی زنـم.... ماهــی ها جـمع می شـوند....

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت : آهــــای پس...

در قرن ما تعریف عشق گره خوردن تن هاست نه پیوند قلبها! باید...

امیییییییییییید عجب کلمه ی قشنگیه

بیبنید چه سگی بهم پیام داده همونی که همرو اذیت کرد که همون...

از مدرسه متنفرم حالم از تک تک شون بهم می خوره تویی که می گی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط