{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیاهوی‌درمغزم.

هیاهوی‌درمغزم.
دیدگاه ها (۰)

گریه‌میکنم،چون‌مامانم‌نمیتونه‌یه‌.بچه‌تو‌قبرداشته‌باشه.

سال نوتون مبارک امیدورام سالرخوبی داشته باشید ۱۴۰۴

ما‌مریض‌هم‌بودیم...

قدر‌تنهایی‌هام‌‌میخواستم‌تورو..

در هیاهوی مغزم کسانی را کشتم،که روزی بهترینم بودند________

بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵.

در هیاهوی قلبم قبرستانی وجود دارد که ساکنان آن احساساتم بودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط