{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روایت است روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدند

روایت است روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدند
و با هم قرار گذاشتند,دو تا دو تا بخورند تا تموم بشه
وسط کار نابینا مچ دزد و گرفت و به او گفت:مردک، چرا تو مشت مشت میخوری؟ دزد گفت: تو که کوری از کجا متوجه شدی که من مشت مشت میخورم؟
نابینا میگه؛
از آنجا که من
چهار تا چهار تا میخورم و تو
صدات در نمیاد!




حالا فهمیدید اختلاسها چرا پیگیری نمیشن !
دیدگاه ها (۳)

کَسایی که باهاشون یه رَنگ بودیم ؛ وَ پُشتِ سَرمون هَفتاد رَن...

✖لـــــــــــــحـــــــــــــــظه خاک کردنم

غزل جونمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط