{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی همیشه سوار خیال من می شد

یکی همیشه سوار خیال من می شد
که بودنش سبب اعتدال من می شد

یکی که با همه ی این غرور قیمتی ام
دوباره صاحب جسم محال من می شد

چو موم می شدم و با تمام سختی خود
نگاه او سبب انحلال من می شد

همین که ترس می آمد ، عقب که می رفتم
عجیب شعله ی مهرش وبال من می شد

چه خنده ای! چه سکوتی! چقدر جاذبه داشت
و عشق، خاطره ی خوب سال من می شد...

کسی که سردی هر لحظه ی نبودن او
شکنجه بود و دلیل زوال من می شد

چه کم می آمد اگر او همیشه با من بود
چه می شد این همه مستی روال من می شد

چه می شد اینکه بماند شود خدای دلم
چقدر در دو جهان خوش به حال من می شد...

#مریم_صفری
دیدگاه ها (۹)

مـن در تـو نگاه میکنم در تـو نفس میکشموزنـدگی مرا تکـرار می ...

دلتنگی می دانی چیست؟!غرق شدن در یادت،فکر به صدایت،و مرور هر ...

خانـــــه‌اماَبری‌ستـــــ امـــــاابر بارانـــــش گرفته‌‌ستـ...

خداوندانگار بعضی ها را، خیلی با حوصله آفریده!از عشق، از محبت...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:1 بارون ریزی از صبح روی شهر اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط