𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖

بعد از کافه

مانیا و جیمین تصمیم گرفتن یه کم توی پارک قدم بزنن

جیمین هنوز با ویلچر بود، اما این بار برخلاف همیشه از بیرون بودنش ناراحت نبود

مانیا کنار ویلچرش راه می‌رفت

+ اینجا رو دوست دارید؟

جیمین به اطراف نگاه کرد

- آره... آرومه

+ بالاخره یه چیزی پیدا شد که ازش ایراد نگیری

جیمین خندید

- هنوز زوده

+ خب، پس فعلاً خوشحالم

چند دقیقه بعد کنار یه نیمکت ایستادن

جیمین به آدم‌هایی که توی پارک بودن نگاه کرد

- مدت‌ها بود همچین جایی نیومده بودم

+ چرا؟

جیمین شونه بالا انداخت

- حوصله نداشتم کسی منو ببینه

+ چرا باید براتون مهم باشه؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد

- چون همه نگاه می‌کنن

+ شاید فقط فکر می‌کنید نگاه می‌کنن

جیمین بهش نگاه کرد

- تو همیشه باید جواب داشته باشی؟

+ نه

+ ولی شما همیشه باید بهونه داشته باشید؟

جیمین خندید

- شاید

مانیا کنار نیمکت نشست

+ یه چیزی می‌خوام ازتون بپرسم

- چی؟

+ اگه یه روز دوباره راه رفتید، اولین کاری که می‌کنید چیه؟

جیمین چند لحظه فکر کرد

- نمی‌دونم

+ یعنی هیچ آرزویی ندارید؟

جیمین نگاهش رو به دوردست دوخت

- چرا...

- می‌خوام یه بار بدون اینکه کسی کمکم کنه، خودم راه برم

مانیا لبخند زد

+ مطمئنم اون روز میاد

جیمین بهش نگاه کرد

- از کجا این‌قدر مطمئنی؟

+ چون تا الان هر بار گفتید نمی‌تونم، یه کم بعدش تونستید

جیمین لبخند زد

- شاید به خاطر تو بوده

مانیا با تعجب نگاهش کرد

+ چی؟

جیمین سریع نگاهش رو برگردوند

- هیچی

+ نه، گفتید شاید به خاطر من بوده

- نشنیدی

+ شنیدم

جیمین خندید

- فراموشش کن

مانیا هم خندید

اما هیچ‌کدومشون نمی‌دونستن همین روز ساده، قراره برای جیمین تبدیل به یکی از مهم‌ترین خاطراتشون بشه.

چون برای اولین بار بعد از مدت‌ها، جیمین داشت از آینده حرف می‌زد...

نه از گذشته.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۷)

the lost leaves/رمان جیمین

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

قولی که شکستی 💗ا.ت: من هنوز دوستت دارم، جیمین. همین موضوع هم...

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

....پنج پارتی از جیمین....

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط