{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد. تاریک بو

#حکایت فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد طلاست! کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند؛ دید 2 ریالی است! بعد دید کاغذی که آتش زده، هزار تومانی بوده! گفت: چی را برای چی آتش زدم! و این حکایت زندگی خیلی از ما هاست؛ که چیزهای بزرگ را برای چیزهای کوچک آتش میزنیم و خودمان هم خبر نداریم!
«بیشتر دقت کنیم برای به دست آوردن چیزی، چه چیزی را داریم به آتش می کشیم؟» #فردوس_برین #بخون
دیدگاه ها (۳)

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش دکتر واتسون به خارج از شه...

باز باران...اما کو ترانه؟➿➿کو دو دست کودکانه؟➿➿کو نگاه عاشقا...

غم و غصه های دنیا کوچیک نمیشن تو باید بزرگ بشی. اگه چیزی رو ...

همین الان تو رختخواب شما 1.5 میلیون از این موجود میکروسکپی و...

---ا.ت همان جا ایستاد.راهرو خالی بود.دستمال سفید توی دستش بو...

پارت ۲۳ (دقت کردین زمان رفتن اوبیتو دقیقا افتاد با ساسکه؟ خی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 11✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط