{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}




مرد گناهکاری به درگاه حق آمد و توبه کرد. دیگر بار چون نفسش قوت گرفت، توبه را بشکست و از پی شهوت رفت. مدتها در گناه غرق بود تا سرانجام دردی در دلش آمد و از خجالت توبه را مشکل دید. روز و شب دل پرآتش و چشم پرخونابه بی حاصل می گذشت و روی بازگشت و توبه نداشت. در سحرگاه هاتفش ندا داد: که چون بار اول توبه کردی پذیرفتم، ولی مراقبت نبودم. چون باز توبه بشکستی مهلتت دادم و خشمناک نگشتم. اما در خیالت هست که باز گردی. پس باز آی، که در بازست و ما ایستاده به در️
دیدگاه ها (۱)

جاده دلگیرست وقتی عشق همراهت نباشد دوستان باشند, اما یار دلخ...

00:00هر شب قرارمان سر این صفر عاشقیلطفا نخواب این دل من تنگ ...

بزرگترین دشمن حل هر مسئله، انکار مسئله است.برای دل شکستگان/د...

خوشبختی چیست؟حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط