زادهی عشقم ببین حالا کجا افتادهام
زادهی عشقم ببین حالا کجا افتادهام
در میان عاشقان از دیدهها افتادهام
وای بیچاره منم در پیش چشم دلبرم
گوییا در دام عشقش زیر پا افتادهام
حصر چشمان توام در بند چشمانت اسیر
باز من بیچاره در دام بلا افتادهام
عاشق و دیوانهی تو این دل بیچاره ام
همچو مجنونی غریب از خود رها افتادهام
مبتلای عشق بودم، رفتی و تنها شدم
در میان جمعم و در انزوا اُفتادهام
بی تو من در بستری از خاطرات مبهمم
در سرای بیکسی از خود جدا افتادهام
در میان عاشقان از دیدهها افتادهام
وای بیچاره منم در پیش چشم دلبرم
گوییا در دام عشقش زیر پا افتادهام
حصر چشمان توام در بند چشمانت اسیر
باز من بیچاره در دام بلا افتادهام
عاشق و دیوانهی تو این دل بیچاره ام
همچو مجنونی غریب از خود رها افتادهام
مبتلای عشق بودم، رفتی و تنها شدم
در میان جمعم و در انزوا اُفتادهام
بی تو من در بستری از خاطرات مبهمم
در سرای بیکسی از خود جدا افتادهام
- ۲۹۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط