{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم که عشق افسانه است

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل و درد اشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم اغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

ارزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ شدی پیش من بیا...

گمانم اشک هایم را نم دیوار میفهمدشکستن زیر باران را خم دیوار...

Morteza

شعر و چارپاره

میبخشی پارت ۱

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط