{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز مادرم اینجا بودبا یک دسته گل زیبا

دیروز مادرم اینجا بود.با یک دسته گل زیبا...
آمده بود منزل نو را تبریک بگوید.قبلا به او گفته بودم که پنج شنبه ها با تو قرار دارم. طفلکی یادش می رود. پرسید منزل نو تنگ نیست مادر؟ گفتم نه مادر خیالت راحت. از انفرادی بزرگتر است.بعد گفت مادرت بمیرد، پنجره هم که ندارد اینجا چطور نفس می کشی؟!
گفتم مهم نیست مادرم.انفرادی هم پنجره نداشت.اشکهایش را با گوشه روسریش پاک کرد و رفت.مادر است دیگر.البته اینجا یک در سنگی بزرگ و براق دارد که اسم مرا هم رویش نوشته اند ولی زنگ ندارد و تو مجبوری سنگ به سنگ بزنی هر پنجشنبه...

روح همه ی رفتگان شاد
دیدگاه ها (۱۹)

نه این که حرفی نباشد ،هست... خیلی هم هست...اما...غم به استخ...

گردبادی را که می بینید در دامان دشتروحِ مجنون است دارد خاک ب...

روز بعد از رفتن توآینه جا خورد تا منو دیدآینه با من گفتگو کر...

کودکی که به فرزندی گرفته شده بود...بعد از یکسال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط