{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من الان دلم کیک شکلاتی می خواد

من الان دلم کیک شکلاتی می خواد
الان می خواد .. همین الان
ندارم ولی ..
لواشک دارم .. ولی کیک شکلاتی ندارم ..
باید تا فردا که قنادی ها باز می کنن صبر کنم ..
معلوم هم نیست دیگه فردا دِلم کیک شکلاتی بخواد ..
من فقط می دونم که الان دلم کیک شکلاتی می خواد و ندارم ..
پس قبول می کنم که ندارم ..
ندارم دیگه ..
ولی خب دلم می خواد، اما ندارم ..
یه روز مامانم اومد خونه .. گفت زود باش ..!
پرسیدم چی رو ؟
گفت سورپرایزه نمی تونم بگم ..
مبل ها و فرش و میز ناهارخوری و کُلَن دِکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن ..
هول شد از خوشحالی گفت چشماتو ببند
چشمامو بستم
دستمو گرفت برد دم در ..
در رو باز کرد گفت حالا چشماتو باز کن ..
چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکی ..
همونی که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود ..
حالا نمی دونم همون بود یا نه اما همونی بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پَر پَر زده بودم ..
خیلی جا خورده بودم ..
گفت چی می گی ؟
گفتم چی می گم ؟ می گم حالا ؟ الان ؟ واقعا حالا ؟
بیشتر ادامه ندادم ..
پیانو رو آوردن گذاشتن اون جای خالی ای تو خونه که مامان خالی کرده بود
من هم رفتم تو اتاقم ..
نمی خواستم بزنم تو پَرِش ..
ولی هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من می خوره
من که خیلی سال از داشتنش دل کندم
ده سالی تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه ی عموم ..
یه روز اولین عشق زندگی ام که چهارده سال ازم بزرگتر بود رفت فرانسه ..
اون جا با یه زن فرانسوی که چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج کرد ..
منم که نمی خواستم قبول کنم از دست دادَمِش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن ..
ته ِ داستانم هم اینطوری تموم می شد که یه روزی بر می گرده ، وسط داستان هم اینجوری بود که داره همه ی تلاشش رو می کنه که برگرده ..
بعد از هفت سال خیالبافی دیدم چاره ای ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم
شروع کردم به دل کندن ..
من هِی دل کندم و هی خوابش رو دیدم که برگشته ..
بالاخره بعد یه سال کِشمَکش یه شب خواب دیدم که برگشته ..
مثل قدیما رفتم زیر پنجره ی اتاقش و از تلفن عمومی بهش زنگ زدم ..
اومد پشت پنجره گوشی و برداشت و گفت اصلن می دونی چیه من از اوَلش هم دوسِت نداشتم ..
از خواب که بیدار شدم خیلی عصبانی بودم ..
رفتم همه ی عکس ها و کادو آ و نامه آ و هر چی ازش داشتم ریختم توی توالت و سیفون رو کشیدم و واقعن دل کندم ..
چند سال بعدش تو فیس بوک پیدا کردیم همو ..
اومد حرف بزنه ..
گفتم حالا ؟ واقعا الان ؟ من خیلی وقته که دل کندم ..
من الان دلم کیک شکلاتی می خواد
الان می خواد ولی ..
دیدگاه ها (۹)

و آخریــــــــــڹ حرف دل ......برای او ڪه دیگر به فراموشے سپ...

#کامنت لطفا

حالم گرفته ازاین"دنیایے"که "آدم هایش"همچون"هوایش"ناپایدارندگ...

دِلِ یِــــه نَــــفَــــرو شِـــــکــونــــدَم بِــــــخـــ...

پارت ۲۸

وای بچه‌ها نمی دونین چی شد.....من تقریبا هر شب خونه تنهام ، ...

part 22 :ویو مایک :سوار ماشینم شدم و رفتم سمت فرودگاه پروازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط