میسرایم عشق تو با چشم اشکبارم گلم

میسرایم عشق تو با چشم اشکبارم گلم
می نشینی بردل و برروی اشعارم گلم

اسم تو دردفترم چون عطر گل مستم کند
از شمیم و بوی تو من زنده انگارم گلم

عشق تومانند باران برکویرم جاری است
این کویر از لطف تو گردیده گلزارم گلم

هر چه ایام میرود عشق تو افزون میشود
خشت بخشت عشق توچیدم بدل دارم گلم

دل پراز درد است و غم جانم بلب آمد عزیز
هم بروز و هم شبم هم خواب وبیدارم گلم

روزگارم شد سیه از گیسوی مشکین تو
دیده ای بیتاب و در بندت گرفتارم گلم

ای نگارم دست کم حال پریشانم ببین
روزگارم را ببین در شعر بیمارم گلم

میزنندم دیگران با چوب طعنه بی امان
گرچه میسوزم ولی آن را خریدارم گلم
دیدگاه ها (۱)

مهربانی،سرنوشتِ عشق هاست سرگذشــتِ نوربــــاران...

این متن و خیلی دوست دارم... میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت ب...

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

.از غَمَت در سینه ام دل بی قراری میکندچَشمِ سوزانـم زِ دردت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط