{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه عروس بود

تازه عروس بود!
داشت خادم بیت رهبری میشد.
همان روز نهم اسفند برای
مصاحبه به آنجا رفته بود!
اما چون مدارکش ناقص بود
او را فرستاده بودند تا در خیابان ِ
جمهوری از مدارکش پرینت بگیرد
ك بیت را زدند.
غبطه میخورد و آرام و قرار نداشت؛
آن شب دست پدرش را بوسید و گفت
از من راضی باش!
حتما شما از من راضی نبودی
من شهید نشدم.
بعد رفت سراغ سجاده‌اش
و تا صبح گریه کرد.


#شهیده_عطیه_اصلاحی
#شهادت
دیدگاه ها (۰)

گدای کوی رضا شو که آن امام ِرئوف ،به سینه‌ احدی دست رد نخواه...

دِلم‌آنقدرکَربلای‌حُسین‌رامیخواهدکِه‌فقط‌خُدای‌حُسین‌میدانَد...

#به_وقت_بهشت روایت شهادت مادر دختری؛ شهیدان طاهره محمدی نصرآ...

*روایت شهادت مادر دختری*تازه ‌عروس بود و داشت خادم بیت رهبری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط