{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی را گرگ فرزندش ربوده بود و در آن آشوب درویشی آمد، نان

شخصی را گرگ فرزندش ربوده بود و در آن آشوب درویشی آمد، نان خواست.
نانِ گرم از تنور برآورد، در آن سالِ قحط به درویش داد و آنگه به سوی کوه روی نهاد که از فرزندش از خوردنِ گرگ استخوانی مانده باشد، آن را جایی دفن کند و گوری سازد و نوحه‌گاهی کند.
چون پیشتر آمد، دید فرزندِ خود را که از کوه فرود می‌آمد به سلامت، نعره‌ای زد و بیهوش شد.
فرزند پای پدر را مغمّزی۱ می‌کرد. چون به هوش آمد، احوال می‌پرسید. گفت:
گرگ مرا بر سر راه آورد و بنهاد به سلامت و گفت: لقمةٌ بلقمةٍ۲ و بازگشت.

و یقین است که هیچ ذرّه‌ای خیر در راهِ دین ضایع نیست. خنک آن کس که از این درگاه ناامید نشود.
۱- مشت و مال
۲- لقمه‌ای در مقابل آن لقمه #فیه_ما_فیه
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

سیلام_ کپشن_

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۳صبح روز بعد، سکوت د...

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

در بنی اسرائیل قحطی شدیدی پیش آمد، آذوقه نایاب شد. زنی لقمه ...

🎄حکایت هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی🎄

زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط