{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلش دریا می خواهد و

دلش دریا می خواهد و
کمی غرق شدن .. تا
دلِ به دریا زده اش را
از آب های عمیق حسرت پس بگیرد..


{ حمیدرضا هندی }
دیدگاه ها (۷)

تمام سال به بهار لبخندتزنده بودمهزار زمستان مرا نمیکشد نیلوف...

نمی آیی و ُاین خیابان هرشبخواب بوسه میبیندواز حسرت بی خاطرگی...

چشمامو بستم رو خودم از مرز تقدیرم برے با اینکه مے دونے خودت ...

گذشته هارو دوره کن روزاے خوبموלּ گذشتیه شب از اون شباے خوب چ...

​بعضی غروب‌ها فقط خورشید ته دریا غرق نمیشه؛ انگار تمام خاطرا...

ساده میگممی خوام مثل یه رود جاری باشم که احساسات گیاه ها و س...

غرق چشم هایش شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط