"برمی گردند"
"برمی گردند"
برمیگردند یک روز
با غبارِ نشسته بر مُژهها و پوتینهاشان.
مردانِ خستهای که همچنان
پلاکهای زنگزده به گردن دارند
و از حفرههای روی سینهیشان
دود برمیخیزد.
برمیگردند یک روز
به خیابانهایی که اسم شب ندارند
و کوچهای را به نامِ خود میبینند
که ساکنانِ غمگینش
نقره داغ شدند تا بیاموزند
هیچ جنگ،جنگی
به پیروزی.ختم نخواهد شد. -ما قبل از کدام قطعنامه
قطعه قطعه شدیم
که نقاشیِ صورتهامان را
بر سر درِ کوچهها نمیشناسیم
و قادر به خواندنِ شعارهایی
که با خونمان
روی دیوارها نوشته شده، نیستیم؟
بلندگوی ناشنوایی که مدام
صدای ساختگیِ ما را پخش میکند،
سیمش به کدام
میکروفتنِ مکار میرسد
و چرا هرگز
ما را در حال گاز زدنِ یک سیب
به دیگران نشان نمیدهند؟
برمیگردند یک روز
با هزار سوالِ سوخته
در چشمهایشان،
مردانِ مفقودی
که همسرانشان را
با نوزادِ نوپایی رها نکردند،
تا سوپرمنِ آگهیِ تبلیغاتی شوند. // یغماگلرویی
برمیگردند یک روز
با غبارِ نشسته بر مُژهها و پوتینهاشان.
مردانِ خستهای که همچنان
پلاکهای زنگزده به گردن دارند
و از حفرههای روی سینهیشان
دود برمیخیزد.
برمیگردند یک روز
به خیابانهایی که اسم شب ندارند
و کوچهای را به نامِ خود میبینند
که ساکنانِ غمگینش
نقره داغ شدند تا بیاموزند
هیچ جنگ،جنگی
به پیروزی.ختم نخواهد شد. -ما قبل از کدام قطعنامه
قطعه قطعه شدیم
که نقاشیِ صورتهامان را
بر سر درِ کوچهها نمیشناسیم
و قادر به خواندنِ شعارهایی
که با خونمان
روی دیوارها نوشته شده، نیستیم؟
بلندگوی ناشنوایی که مدام
صدای ساختگیِ ما را پخش میکند،
سیمش به کدام
میکروفتنِ مکار میرسد
و چرا هرگز
ما را در حال گاز زدنِ یک سیب
به دیگران نشان نمیدهند؟
برمیگردند یک روز
با هزار سوالِ سوخته
در چشمهایشان،
مردانِ مفقودی
که همسرانشان را
با نوزادِ نوپایی رها نکردند،
تا سوپرمنِ آگهیِ تبلیغاتی شوند. // یغماگلرویی
- ۱۸۴
- ۰۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط