{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی تو زندگی هست که :

یه شبایی تو زندگی هست که :
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که
نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت...
به ادمایی میرسی که
نمیدونی دردن یا همدرد...
به لحظه هایی میرسی که
هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه...
به ارزوهایی که توهم شد...
رویاهایی که گذشت....
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع...
و زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد.....
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند...
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده......
وبازهم انتهای دفتر خودت میمانی....
و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند...
و سکوت هم دوای دردش نیست...
کاش دنیا مهربان تر بودی....
دیدگاه ها (۶)

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی امضامن چشمان آهوها ب دادم م...

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾـــﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪﮐﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖﻧﻪ...

روزی به دخترم خواهم گفت: اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدوا...

روزی به دخترم خواهم گفت: اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدوا...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط