بابوی تند آمپول و نور سفید لامپ که مثل یه سیلی بود برام.
بابوی تند آمپول و نور سفید لامپ که مثل یه سیلی بود برام. کمی چشماموباز کردم به وضوح میتونستم صدای خوش خراش جوییدن پوست ناخن رو از استرس بشنوم .
و صداهایی که مفهومی ندارن.وقتی تونستم همه جارو واضح ببینم صدای دکتر که داشت با یه نفر صحبت میکرد به گوش میرسید .
دکتر :متاسفم آقای جئون اما ضربه هایی که به شکم خانم ات خورده باعث شده بچه ی دوماهشون سقط بشه و همین موضوع بادارگی دوباره رو براش دشوار کرده .
+چ.چی من حامله بودم یعنی داشتم با خودم بچه ای رو حمل میکردم که از وجودش آگاه نبودم تا بتونم بیشتر ازش مراقبت کنم .
سرم رو از دستم در آوردم و به قطره خون هایی که از رگ دستم پایین میرفتن رو بیخیال شدم .
رفتم سمت در و بازش کردم خاله کوک مادر و پدر کوک هم بودن
)ات مادر پدرش توی شهر دیگه زندگی میکنن )
+از همتون متنفرمم
یهو تمام نگاها با شوک به سمتم جریهه دار شد کوک که وضعیتمو دید. میخواست بیاد جلو که دادم زدم .
+جرئت نکن که یه قدم دیگه بیای جلو جناب کوک فهمیدی .
_ات من معذرت میخوام واقعا کنترلم دست خودم نبود .
+فقط خفه شو فقط خفه شو تا کی باید با رفتارای ک........... دست و پا بزنم. تو به منی که ۵ ساله زنتم اعتماد نداری بعد به اون هرزه اعتماد داری چطور تونستی این کارو با من بکنی آخه چطور دلت اومد بچه ای که خودت به وجودش آوردی بکشی
خاله کوک :هعی بسه هیچی نمیگم پرو میشی اونی که هرزه ست تویی نه دختر من. تو بودی که دختر بیچاره ی منو زدی الانم تقصیرارو ننداز گردن کوک میتونید از هم جدا بشید و زندگی تازه ای رو شروع کنید اینجوری بهتره .
مامان کوک :بسه دیگه لیما (خاله کوک ) همه میدونیم که اون دخترت عجب هرزه ایه و چرا الان قایمش کردی. که کاسه کوزه ها سر اون نشکنه من خودم موقعی که ات و جینا داشتن دعوا میکردن حضور داشتم گفتم. کوک حرف ات رو باور میکنه و این موضوع رو پیش خودشون حل میکنن اما دیدم که الان کار به اینجا کشیده شده.
خاله کوک :و مدرکی داری برای اثبات که ثابت کنه اونجا بودی .
مادر کوک :آره من اون موقع پشت یکی از درختا بودم و از تمام صحنه ها فیلم گرفتم .
این حرف مادر باعث شد که خاله کمی مضطرب و نگران برسه اما باز هم با اون لکنتی که داخل صداش بود حرف زد .
خاله کوک :خ.خب نشون بده فیلمو
مادر کوک :با کمال میل
مامان تموم صحنه هارو از اول تا آخر فیلم گرفته بود موقعی که جینا اومد بع من توهین کرد تا دعوای منو کوک به کوک نگاه کردم که داشت با التماسی که تو نگاهش موج میزد میگفت. ات. من اشتباه کردم خواهش میکنم یه فرصت دیگه به من..
+خفه شو تو اون کسی بودی که میگفت اگه اتفاقی برات بیوفته من میمیرم اما خودت بدتر از هرکس دیگه ای بهم صدمه زدی .
تو اون کسی بودی که میگفتی هرکی روت دست بلند کنه دستشو قلم میکنه حالا چی جئون جونگکوک حالا چه توضیحی داری چطوری از من انتظار داری که ببخشمت.
تو اعتمادتونسبت به من نشون دادی منو جلوی اون هرزه خوار کردی بازم بگم. بخاطر غلطی که کردی بچمون دیگه زنده نیست. من دیگه به سختی میتونم باردار بشم.
با وجود این همه گندکاری هایی که به بار آوردی انتظار داری چطوری بهت فرصت بدم اصلا با چه رویی تو چشمای من ذول زدی هان
.....
ادامه دارد
و صداهایی که مفهومی ندارن.وقتی تونستم همه جارو واضح ببینم صدای دکتر که داشت با یه نفر صحبت میکرد به گوش میرسید .
دکتر :متاسفم آقای جئون اما ضربه هایی که به شکم خانم ات خورده باعث شده بچه ی دوماهشون سقط بشه و همین موضوع بادارگی دوباره رو براش دشوار کرده .
+چ.چی من حامله بودم یعنی داشتم با خودم بچه ای رو حمل میکردم که از وجودش آگاه نبودم تا بتونم بیشتر ازش مراقبت کنم .
سرم رو از دستم در آوردم و به قطره خون هایی که از رگ دستم پایین میرفتن رو بیخیال شدم .
رفتم سمت در و بازش کردم خاله کوک مادر و پدر کوک هم بودن
)ات مادر پدرش توی شهر دیگه زندگی میکنن )
+از همتون متنفرمم
یهو تمام نگاها با شوک به سمتم جریهه دار شد کوک که وضعیتمو دید. میخواست بیاد جلو که دادم زدم .
+جرئت نکن که یه قدم دیگه بیای جلو جناب کوک فهمیدی .
_ات من معذرت میخوام واقعا کنترلم دست خودم نبود .
+فقط خفه شو فقط خفه شو تا کی باید با رفتارای ک........... دست و پا بزنم. تو به منی که ۵ ساله زنتم اعتماد نداری بعد به اون هرزه اعتماد داری چطور تونستی این کارو با من بکنی آخه چطور دلت اومد بچه ای که خودت به وجودش آوردی بکشی
خاله کوک :هعی بسه هیچی نمیگم پرو میشی اونی که هرزه ست تویی نه دختر من. تو بودی که دختر بیچاره ی منو زدی الانم تقصیرارو ننداز گردن کوک میتونید از هم جدا بشید و زندگی تازه ای رو شروع کنید اینجوری بهتره .
مامان کوک :بسه دیگه لیما (خاله کوک ) همه میدونیم که اون دخترت عجب هرزه ایه و چرا الان قایمش کردی. که کاسه کوزه ها سر اون نشکنه من خودم موقعی که ات و جینا داشتن دعوا میکردن حضور داشتم گفتم. کوک حرف ات رو باور میکنه و این موضوع رو پیش خودشون حل میکنن اما دیدم که الان کار به اینجا کشیده شده.
خاله کوک :و مدرکی داری برای اثبات که ثابت کنه اونجا بودی .
مادر کوک :آره من اون موقع پشت یکی از درختا بودم و از تمام صحنه ها فیلم گرفتم .
این حرف مادر باعث شد که خاله کمی مضطرب و نگران برسه اما باز هم با اون لکنتی که داخل صداش بود حرف زد .
خاله کوک :خ.خب نشون بده فیلمو
مادر کوک :با کمال میل
مامان تموم صحنه هارو از اول تا آخر فیلم گرفته بود موقعی که جینا اومد بع من توهین کرد تا دعوای منو کوک به کوک نگاه کردم که داشت با التماسی که تو نگاهش موج میزد میگفت. ات. من اشتباه کردم خواهش میکنم یه فرصت دیگه به من..
+خفه شو تو اون کسی بودی که میگفت اگه اتفاقی برات بیوفته من میمیرم اما خودت بدتر از هرکس دیگه ای بهم صدمه زدی .
تو اون کسی بودی که میگفتی هرکی روت دست بلند کنه دستشو قلم میکنه حالا چی جئون جونگکوک حالا چه توضیحی داری چطوری از من انتظار داری که ببخشمت.
تو اعتمادتونسبت به من نشون دادی منو جلوی اون هرزه خوار کردی بازم بگم. بخاطر غلطی که کردی بچمون دیگه زنده نیست. من دیگه به سختی میتونم باردار بشم.
با وجود این همه گندکاری هایی که به بار آوردی انتظار داری چطوری بهت فرصت بدم اصلا با چه رویی تو چشمای من ذول زدی هان
.....
ادامه دارد
- ۲۴۵
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط