چند پارتی
𝑷𝒂𝒓𝒕: 1
ویو ات
های من ات هستم ۱۸ سالمه وقتی ۷ سالم بود پدر و مادرم از هم جدا شدن و من پیش مامانم زندگی میکنم
وقتی پدر و مادرم از هم جدا شدن اومدیم المان ...........و الان المان زندگی میکنیم
علامت مامان ات*
علامت جونگکوک(باباش)-
علامت
و دوستاش(^)(×)(؟)
داشتم کتاب میخوندم که یهو .....
*اتتتتت بیا شام حاضره
باشه الان میام ......
کتابم رو بستم و رفتم طبقه ی پاین و سر میز نشستم که یهو فکرم رفت سمت بابام.....
(خاطره هایی که ات داره بهشون فکر میکنه)
* بسهههه دهنتو ببند.....(داد)
-ات سریع برو تو اتاقت تا نگفتم بیرون نیا(داد)
دویدم تو اتاقم و درو قفل کردم و هی گریه میکردم و صدای دعوا و داد میشنیدم
*خفه شوووو (همه حرفاشون با داده)
-از خونم گمشو بیرون......
و هی دعواااااااا
(زمان حال)
*ات....ات....
بله....بله....
*حواست کجاست عزیزم.....؟؟
مامان.....
*بله؟
میتونم یه چیزی بپرسم؟
*بپرس؟
چرا از بابا جدا شدی؟
*ات.....هزار بار سر این موضوع بحث کردیم ....
خب چرا بهم نمیگی؟؟
*ات......اون نه منو دوست داره نه تورو
من برای محافظت از خودمون اومدیم اینجا!
محافظت؟
*اره ....راستش اون مافیاست و
اون الان ازدواج کرده و دوتا بچه داره...
واقعا؟؟
*شامتو بخور دیگم سئوال نپرس فردا باید بری مدرسه
شام خوردیم و رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم رو تخت و سیاهی........................
با نوری که میخورد تو چشمم بیدار شدم و لباس فرمم رو پوشیدم و رفتم مدرسه..........
ویو جونگوک علامت بادیگارد&
&ارباب
-بنال..(سرد)
&...............
ادامه دارد...............
نویسنده:𝙇𝙞𝙣𝙙𝙖
𝙏𝙝𝙞𝙨 𝙛𝙞𝙘 𝙞𝙨 𝙤𝙫𝙚𝙧.🦋✨️
یه سئوال........
چه وایبی میدم؟؟
پیو هرکی که میرم اول میپرسه دختری یا پسر ؟😩😂💔
دیدگاه ها (۴۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.