{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر گاهی است،شعر من،

دیر گاهی است،شعر من،
عارف ترین همراز من،
از من
من آن کوچک ترین اصحاب خویش
دیگر نمی گیری خبر
من در سکوت کوچه های غربتت
هیچ حالم خوب نیست
با شرنگ غیبتت
آواز نابم خیس خیس
کز کرده ام کنج قفس
سر در پناه بال خویش
حال و هوایم روزهاست
با بارش وزن و خیالت
هیچ جفت و جور نیست
در غروب گور جسمم
بس گرفتار هوس
منگ بسی نا گفته ها
باز گویم هیچ حالم خوب نیست
شعر من،
ای رستخیز روح من،
بر من ببار
باران شوق مهر خویش
بس تشنه ام
دیوانه ام
موسای ذهنم روزهاست
در کوه نور طور نیست
سیمرغ من،
پرواز کن در قاف ناب یاد من
چرخی بزن در کوهسار ذهن من
هر چند دیگر زال زر
در هفت خوان رستمم
پر زور نیست
هان شعر من
یار گرامی
جان من
امشب شبی است پر جنب و جوش
خواهی بیا ،خواهی نیا
به قول حرف کوچه ها
عاشق شدن که زور نیست
دیدگاه ها (۴)

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر...

ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتماد...

ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می توا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط