دیر گاهی است،شعر من،

دیر گاهی است،شعر من،
عارف ترین همراز من،
از من
من آن کوچک ترین اصحاب خویش
دیگر نمی گیری خبر
من در سکوت کوچه های غربتت
هیچ حالم خوب نیست
با شرنگ غیبتت
آواز نابم خیس خیس
کز کرده ام کنج قفس
سر در پناه بال خویش
حال و هوایم روزهاست
با بارش وزن و خیالت
هیچ جفت و جور نیست
در غروب گور جسمم
بس گرفتار هوس
منگ بسی نا گفته ها
باز گویم هیچ حالم خوب نیست
شعر من،
ای رستخیز روح من،
بر من ببار
باران شوق مهر خویش
بس تشنه ام
دیوانه ام
موسای ذهنم روزهاست
در کوه نور طور نیست
سیمرغ من،
پرواز کن در قاف ناب یاد من
چرخی بزن در کوهسار ذهن من
هر چند دیگر زال زر
در هفت خوان رستمم
پر زور نیست
هان شعر من
یار گرامی
جان من
امشب شبی است پر جنب و جوش
خواهی بیا ،خواهی نیا
به قول حرف کوچه ها
عاشق شدن که زور نیست
دیدگاه ها (۴)

ریباز سالار

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

سلام به تو ای شیرین ترین دلدادگی‌ام ...نیامده ام گله کنم ،نه...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

بعضی درد ها تا مغز استخوان آدمی را میسوزاند... درد دارد.... ...

مریم یوسفی نصیری نژاد

(اول شعر سیمین بهبهانی)مشاعره چهارنفرهمن اگر کافر و بی دین و...

وااااای که چقدر این شعر زیباست ...خواهشا چند دقیقه از وقتتون...

وااااای که چقدر این شعر زیباست ...خواهشا چند دقیقه از وقتتون...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط