{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی نامجون وقتی بارداری

چند پارتی نامجون وقتی بارداری

p1

ویو ا.ت:
امروز وقتی از خواب بیدار شدم دیدم نامجون کنارم مثل یک کوالا کوچولو خوابیده و منم بیدارش نکردم آخه خیلی خسته بود و بعد از چند روز اومده بود خونه رفتم سرویس و کار های مربوطه رو انجام دادم و اومدم و چند وقتی حالم زیاد خوب نیست نمیدونم رفتم و داشتم صبحانه آماده میکردم که نامی اومد
(علامت ا.ت+....علامت نامجون~)
~سلام ا.ت صبح بخیر
+سلام نامی جونم صبح تو هم بخیر
ویو ا.ت
من و نامی صبحانه خوردیم و نامجون داشت فیلم تماشا میکرد و من هم داشتم ظرف میشستم که دوباره حالم بد شد و زیر شکمم تیر میکشید و آخ بلندی از سر درد گفتم که نامجون متوجه شد و سریع به سمتم اومد
~ا.ت خوبی؟(نگران)
+آره نگران نباش من خوبم
~بهم دروغ نگو
+دروغ نمیگم من خوبم
~باشه خانم لجباز
+(خندیدن)
ویو ا.ت
نامی رفته خرید و من واقعا حالم بدتر شد و هوس میکردم و چیز هایی هوس میکردم که تا حالا یک بار هم نخوردم یعنی ممکنه نه نه نه امکان ندارد ما تازه یک ساله ازدواج کردیم نامی از خرید برگشت و یک تست بارداری داد دستم
~ا.ت انجامش بده
+ولی چر...... (نامجون حرفش را قطع کرد)
~چون من میگم زود باش
+باشه بابا رفتم
~عشق لجباز من (زمزمه)
ویو ا.ت
رفتم و تست را دادم و منتظر بودم و بالاخره وقتش شد تست را بر داشتم و با دیدن جواب شوکه شدم هم خوشحال بودم هم ناراحت هم میترسیدم و هم هیجان داشتم و رفتم بیرون و رو به نامی گفتم
+داری بابا میشی نامجونا
~واقعا؟
+آره
~(رفت و محکم ا.ت را بغل کرد)
+یاااااا میخوای بچه له بشه
~نه عشق کیوتم





ادامش پارت بعد اگه درخواستی داشتید دایرکت بگید
دیدگاه ها (۳)

سناریو بی تی اسوقتی که عضو هشتمی و اولین باره که میبیننت (د...

هیونگ خوشگل تر شده

بچه ها اگه رمان درخواستی دارید بگید

40تایی شدنمون مبارک

Part 6

سناریو نامجون وقتی دعوا میکنیم وبچتون از اتاق میاد بیرون ومی...

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط