{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رُخسارِ جهانسوزِ تو بی‌پا و سرم کرد

رُخسارِ جهانسوزِ تو بی‌پا و سرم کرد
نظارهٔ زلفِ تو پریشان‌نظرم کرد...
دیدگاه ها (۲)

آنکه چون سایه زِ شخصِ تو جُدا نیست، منم...

دانی که من و تو کِی به هم خوش باشیم آن‌وقت که کَس...

. دل در هوسَت خون شدو جان در طلبت سوخت...

با تو صد زمزمه در زیرِ زبان بود مرا...

آه کبک خرامان تو مگر خانه ندار یای زلف پریشان تو مگر شانه ند...

همچون سر زلف تو پریشان توایمآنداری و آنداری و ما آن توایمهر ...

نمی پرسی نام مه نمی شوی یار مهنرگس صفت دار تونمی‌دهی جان مهخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط