مثل ذرهای که روزی در خاک ریخته شده و حالا سبز شده است ام

مثل ذره‌ای که روزی در خاک ریخته شده و حالا سبز شده است اما نه بارانی، نور خورشیدی، فشاری چیزی، هیچ نیست. دیگر به پوسیده شدن و پلاسیده شدن نزدیک می‌شوم.
باید بپذیریم که استعداد ذاتی هم پول می‌خواهد.
شرایط چیز دیگری برایم تراشید.
می‌شنوید؟! صدایم را می‌شنوید یا بلند تر حرف بزنم؟ بنویسم؟
نوک مدادم را تیز می‌کنم.
حالات پیچیدهٔ صورتم را، بدنم، صدای نفسم، فریادم را بشنو! رفیق قدیمی، میبینی که دیگر هیچ نشانی از تو ندارم؟ فوق العاده است!
انگ این مکتب‌ها، گروه‌ها، ریش سفیدان به مزاح گردن کلفت‌ها را روی پیشانی‌ام بردارید.
هر چیزی را نباید در بر گرفت. اکنون مثل این لاشه منگنه شده فقط لبخندی تلخ و خشکیده روی صورتم دارم و شدم بازیچه ی این جوجه و وزغ ها. همه ی آنها از تخم شکسته سر در آوردند که روزی حصار گذشته من بوده است.

الهه ی سِن
دنیز
دیدگاه ها (۱)

هایییی گایززززچطورینننننن؟ دلم تنگ شده بود براتونننن 🥹چیکارا...

تهیونگشم دارم👍😂اخه چجوری باور کنم این الان سی سالشههههه😭🫠

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط