{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیبای من...p5

جونگ کوک

داشت با گوشی کار میکرد که دید نامجون لایو گذاشته روی لبش اومد و رفت توی لایو، اولش توی لایو همه در مورد آلبوم تعریف می کردن

بعدش یدفعه ای یکی در مورد نامجون چرت گفت قلبش تیر کشید با دیدن نگاه نامجون توی لایو حالش بدتر شد یدفعه ای نامجون خدافظی کرد
سریع گوشی اش رو برداشت و به نامجون زنگ زد برنداشت پشت سر هم به نامجون زنگ می زد ولی بر نمی داشت سریع بلند شد و از خونه بیرون زد شروع به دوییدن کرد هر جا که به ذهنش رسید رو گشت

برف شروع به باریدن گرفت زیر برف وایساد دستشو توی موهاش کرد دیگه نمی دونست کجا بره

کوک:نامجون ...نامجون یعنی کجایی؟
شروع کرد دوییدن چشمش به برج نامسان خورد به اختیار سمت اونجا رفت از پله ها با سرعت بالا رفت وسطای راه وایساد و شروع کرد نفس نفس زدن به سختی به راهش ادامه داد و رسید

چشمش خورد به مرد قد بلندی که به میله ها تکیه داده بود و شهر رو نگاه میکرد کسی به غیر از خودشون اونجا نبود آروم گفت: نامجون...

مرد کمی سرش روطرف جونگ کوک چرخوند ولی بعدش دوباره به حالت عادی برگشت

ویو جونگ کوک:
مگه میشه من نشناسمت؟ حتی سایه ات هم میتونم تشخیص بدم

جلو رفت و کنار نامجون وایساد

نامجون: اینجا چیکار میکنی؟
کوک: به خاطر تو اومدم
نامجون:: چرا؟(صدایی که سعی میکنه نلرزه)
کوک:نگرانت بودم
نامجون: لایو رو دیدی؟
جونگ کوک چیزی نگفت

نامجون با صدای داغون گفت: جونگ کوک... یعنی من انقدر زشتم؟

اشک توی چشمای جونگ کوک جمع شد روی گونه اش ریخت نامجون طرف جونگ کوک برگشت
جونگ کوک با صورت اشکی نامجون مواجه شد و قلبش لرزید
نامجون بغلش کرد خم شد و سرش رو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت

کوک: هیونگ...(صدای لرزون از گریه)(بهت)
دیدگاه ها (۳)

تو مال منی...p1

زیبای من...p4

تو اون دنیا می بینمت:) p20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط